نشئه
مترادفها
مستی، نشاط، حالت
متضادها
هوشیار
لغت نامه دهخدا
( نشئة ) نشئة. [ ن َ ءَ / ءِ ] ( از ع، اِ ) نشاءة. || حالت کیف آمیخته به رخوتی که بر اثر استعمال تریاک و امثال آن در شخص استعمال کننده مخدّرات پیدا شود. رجوع به نشاءة و نشوة شود:
هر کس به نشئه ای تاخت با نشئه کار خود ساخت
منهم زدم به وافور پک بی شمارو بی مرّ.ایرج.
نشئة. [ ن َ ءَ / ءِ ] ( از ع، اِ ) حالت سرور و فرحی که از خوردن مسکرات پدید می آید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نشأه و نشوه شود. || آفرینش. ( ناظم الاطباء ).
- آن نشئه؛ قیامت. ( ناظم الاطباء ).
- این نشئه؛ این جهان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(نَ ئِ ) [ ع. نشأة ] (اِمص. ) سرخوشی، حالت خوشی و کیفی که بر اثر استعمال مواد مخدر یا مشروبات الکلی به وجود می آید.
فرهنگ فارسی
ماخوذ از عربی: حالت سرور و فرحی که از خوردن مسکرات پدید می آید. یا آفرینش.
ویکی واژه
سرخوشی، حالت خوشی و کیفی که بر اثر استعمال مواد مخدر یا مشروبات الکلی به وجود میآید.
جمله سازی با نشئه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشئهٔ آسودگی در ساغر یأس است و بس راحت جاوید دارد هرکه بیدل میشود
💡 آنجا که فنا نشئهٔ اسرار تو دارد پیمانهکش جوش بهار است خزانها
💡 شب وصلش نبودم باخبر از نشئهٔ مجلس سعیدا بر دل امروز یاد صحبت دوشم
💡 از تبسم لعل او تا نشئه از مل میکشد چهره مینا عرق از شرم قلقل میکشد
💡 نشئه خیزد زمی و می زعنب آن از تاک تاک از اصل برومند و تو اصل تاکی
💡 هم زخم ز شست تو شود مایهٔ مرهم هم زهر ز دست تو دهد نشئهٔ تریاک