لغت نامه دهخدا
نزاده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازائیده. نزائیده. || که زائیده نشده است. لم یولد.
نزاده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازائیده. نزائیده. || که زائیده نشده است. لم یولد.
نازائیده یا که زاییده نشده است.
💡 ایزد همه جود و هنر اندر تو نهاده ست کز مادر همچون تو هنرمند نزاده ست
💡 بسا برادرا که مادرت ایشان را نزاده است. بسا که سکوت پاسخ بود. بسا سرزنش شده ای که بیگناه باشد. چشم جوانمرد، خبر از زبانش دهد، با توکل زانوی اشتر ببند.
💡 به حسن مادر گیتی نزاده همچو توئی به عشق دیده دوران ندیده همچومنی
💡 بشر نزاده چنین ماه روی غالیه موی چگونه باورم آیدکه زادهٔ بشری
💡 وز حق جز از حق نزادهاست و نزاید وین قاعده زی عقل درست است و مقرر
💡 مطابق نوشتههای عباس علیجانزاده آرانی، این شهر از دو بخش مجزا و همجوار آران و بیدگل با فاصله کوچهای تنگ تشکیل شده بود که در اسفند ۱۳۴۴ دیوارها فرو ریخت و هر دو بخش یکی شدند و شهر آران و بیدگل بهوجود آمد.