نرمی

نرمی

کلمه‌ی «نرمی» در فارسی به معنای لطافت، انعطاف و نبود سختی یا خشونت است و در زمینه‌های مختلف کاربرد دارد. در مفهوم فیزیکی، نرمی به حالتی گفته می‌شود که جسم در برابر فشار یا تماس، به‌آسانی تغییر شکل می‌دهد یا احساس لطافت دارد؛ مانند پارچه نرم. از نظر رفتاری، این واژه به رفتار ملایم، مهربان و بدون خشونت اشاره دارد؛ یعنی برخوردی که همراه با آرامش، صبر و درک باشد. در گفتار روزمره، فردی که نرمی دارد، معمولاً صبور، خوش‌رفتار و آرام‌دل توصیف می‌شود. در روابط انسانی، این ویژگی نشانه‌ی توانایی برقراری ارتباط مؤثر، جلوگیری از تنش و ایجاد تفاهم است. از نظر روانی، این واژه در برابر سخت‌گیری و خشونت قرار دارد و نشان‌دهنده تعادل و آرامش درونی فرد است. در ادبیات فارسی، نرمی گاهی استعاره‌ای از مهربانی، عشق یا لطافت روح است. در علوم مهندسی یا فیزیکی، این کلمه ممکن است به خاصیت مواد اشاره داشته باشد که در برابر ضربه یا فشار انعطاف‌پذیر هستند. این واژه می‌تواند هم در معنای مثبت (لطافت و مهربانی) و هم در معنای منفی (ضعف یا بی‌قاطعیتی) به کار رود.

لغت نامه دهخدا

نرمی. [ ن َ ] ( حامص ) ملاست. ( ناظم الاطباء ). مقابل زبری. ( یادداشت مؤلف ):
مبین نرمی پشت شمشیر تیز
گذارش نگر گاه خشم و ستیز.اسدی.پنجم ز ره دست بساوش که بدانی
نرمی و درشتی چو ز خر خار گران را.ناصرخسرو. || نعومت. رخاصت. ( یادداشت مؤلف ):
تن خنگ بید ارچه باشد سپید
به تری و نرمی نباشد چو بید.رودکی. || مقابل خشکی. تری. تازگی. فرمان پذیری. انعطاف پذیری. مقابل سختی و خشکی، در ترکیباتی چون: نرمی انبان. نرمی چرم. نرمی عضلات. نرمی نان. || لطافت. رقت. نازکی. مقابل کثافت:
هم اوبه نرمی باد و هم او به تیزی آب
هم او به جستن آتش هم او به هنگ تراب.؟ ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). || صفا و همواری که بعد از حالت خشونت و ناهمواری حاصل شود. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || همواری. جلا. ( ناظم الاطباء ). صاف و صیقلی بودن. || رفق. ( منتهی الارب ) ( مجمل ). مداراة. ( منتهی الارب ). لطف. ( مهذب الاسماء ). ملایمت. ( ناظم الاطباء ). ارفاق. مرافقت. ملاینت. ملاطفت. مدارا. مدارات. خوش رفتاری. ( یادداشت مؤلف ). مقابل ستم و زور و جبر و تندی و خشونت:
به نرمی بسی چیز کردن توان
که بستم ندانی بکردن تو آن.ابوشکور.به نرمی برآردبسی چیز مرد
که آن برنیاید به جنگ و نبرد.ابوشکور.به هیچ روی تو ای خواجه برقعی نه خوشی
به گاه نرمی گوئی که آبداده تشی.منجیک.چو کارت به نرمی نگردد نکوی
درشتی کن آنگاه و پس رزم جوی.فردوسی.که تندی و تیزی نیاید به کار
به نرمی برآید ز سوراخ مار.فردوسی.بردار درشتی ز دل خصم به نرمی
کز دنبه به نضج آید ای دوست مغنده.عسجدی.به نرمی چو کاری توان برد پیش
درشتی مجوئید زاندازه بیش.اسدی.هم از نرمی بسی دل رام گردد
ز تندی پخته ها بس خام گردد.ناصرخسرو.گرفته کینه و مهرت به نرمی و تیزی
همی کشید عنان و مهار آتش و آب.مسعودسعد.من کرده درشتی و تو نرمی
از من همه تندی از تو گرمی.نظامی.درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جراح و مرهم نه است.

فرهنگ معین

(نَ ) (حامص. ) ملایمت، بردباری.

فرهنگ عمید

۱. نرم بودن.
۲. [مجاز] لطف و مهربانی: اگر نادان به وحشت سخت گوید / خردمندش به نرمی دل بجوید (سعدی: ۱۲۹ ).

فرهنگ فارسی

۱ - نرم بودن.یانرمی گوش.نرمه گوش. ۲ - مهربانی لطف.یابه نرمی.بامهربانی: اگرنادان بوحشت سخت گوید خردمندش بنرمی دل بجوید. ( گلستان.قر.۱۲۷ )
دهی از دهستان در بقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور در ۱۴ هزار گزی جنوب شرقی نیشابور در جلگه معتدل هوائی واقع است.

فرهنگستان زبان و ادب

{softness} [علوم و فنّاوری غذا] خاصیت مواد غذایی ای که بافت آن سست و شل است

جمله سازی با نرمی

💡 از رخ شبنم فشان و نرمی رفتار، کرد جوی شیر و باغ جنت را مصور ماهتاب

💡 فزاید با ضعیفان چرب نرمی شادمانی را که گل خندان بود تا در میان خار و خس باشد

💡 در زیر سر خواب گران تو بود زلف فریاد ازین نرمی بالین که تو داری

💡 از نهیب تو نه تنها سر ظالم شده نرم نرمی آنست که در گردن هر جبار است

💡 چه نان رخسار خوبان گل اندام چه نان در چرب و نرمی مغز بادام

ارمیا یعنی چه؟
ارمیا یعنی چه؟
تصدق شدن یعنی چه؟
تصدق شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز