نحس

نحس

این واژه در زبان عربی و فارسی به معنای شوم، بدیمن، نامبارک و همراه با نحوست و بداقبالی است و در مقابل مفهوم «سعد» به معنای نیک‌بختی و خوش‌یمنی قرار می‌گیرد. از نظر لغوی، این کلمه به حالتی اشاره دارد که در آن نوعی بدی، سختی یا پیامد نامطلوب برای انسان یا یک رویداد تصور می‌شود. در کاربردهای تاریخی و فرهنگی، نحس بودن گاه به زمان‌ها، مکان‌ها یا پدیده‌هایی نسبت داده می‌شد که مردم آن‌ها را دارای اثرات منفی یا شوم می‌پنداشتند. در متون دینی، به‌ویژه در قرآن کریم، مفهوم نحوست به صورت محدود و در چارچوب خاص مطرح شده و نسبت دادن نحسی ذاتی به اشیاء یا زمان‌ها به‌طور مطلق نفی گردیده است. در باورهای عامیانه، برخی روزها، ماه‌ها یا پدیده‌های طبیعی به عنوان نحس شناخته می‌شدند، هرچند این برداشت‌ها بیشتر ریشه در فرهنگ‌های غیرعلمی داشته‌اند. در زبان عربی، این واژه به عنوان صفتی برای بیان بدیمنی یا شومی یک وضعیت به کار می‌رود و مشتقات آن در متون ادبی و تاریخی فراوان دیده می‌شود. در ادبیات فارسی نیز این واژه برای توصیف موقعیت‌های ناخوشایند یا سرنوشت‌های نامطلوب به صورت استعاری استفاده می‌شود. از منظر معنایی، نحس هم می‌تواند به احساس بدبینی نسبت به یک رویداد اشاره داشته باشد و هم به برداشت فرهنگی از شومی یک پدیده. در نگاه عقلانی و دینی، بسیاری از این نسبت‌ها جنبه اعتقادی قطعی ندارند و بیشتر ناشی از برداشت‌های ذهنی و فرهنگی انسان‌ها هستند. به طور خلاصه، این واژه به معنای شومی، بدیمنی و نسبت دادن حالت نامبارک به اشیاء، زمان‌ها یا رویدادها در فرهنگ و زبان است.

لغت نامه دهخدا

نحس. [ ن َ ] ( ع ص ) بداختر. نافرجام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شوم. نامبارک.مرخشه. ( ناظم الاطباء ). نقیض سعد. ( اقرب الموارد ). نامبارک. ( دهار ). ضد سعد. ( از مهذب الاسما ). مشئوم. منحوس. منحوسه. ناخجسته. نافرخنده. بدبخت:
به خاصه تو ای نحس خاک خراسان
پر از مار و کژدم یکی پارگینی.ناصرخسرو.که چندان امانم ده از روزگار
که زین نحس ظالم برآرم دمار.سعدی. || ( اِمص ) نامبارکی.شآمت. ( ناظم الاطباء ). بداختری. نحوست. ( یادداشت مؤلف ). ج، مناحس:
ازفلک نحس ها بسی بیند
آنکه باشد غنی شود مفلوک.بوشکور.به چشم بخت روی ملک بنگر
به دست سعد پای نحس بشکن.منوچهری.نحس همی بارد بر تو زحل
نام چه سود است تو را مشتری ؟ناصرخسرو.خوک همه شر و زیان است و نحس
میش همه خیر و بر و بَرْکت است.ناصرخسرو.بی انقلاب و رجعت و بی نحس و بی وبال
خواهم که بر سپهر جلالت بُوی مدام.سوزنی.بر چرخ هفتمش شدم از نحس روزگار
یک همنشین سعد چو کیوان نیافتم.خاقانی.نگر چگونه نگه داریَم ز نحس وبال
که در حریم جلالت همی به زنهارم.خاقانی.از شما نحس می شوند این قوم
تهمت نحس بر زحل منهید.خاقانی. || ( ص، اِ ) اختر بد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نامساعد. ضد سعد. وارون. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نحسان و نحس اکبر و نحس اصغر شود:
تا که مشرف اوست اجرام فلک را از فلک
آن دو پیر نحس رحلت کرده اند از بیم او.خاقانی.|| کار تاریک. امر مظلم.( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جهد. ضر. ( اقرب الموارد ). || باد سرد دبور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گرد پیرامون آسمان برآمده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). گرد و غبار که پیرامون آسمان برآمده باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) ستم کردن بر کسی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جفا کردن. ( از اقرب الموارد ). || سرکشی و بدی کردن [ شتر ] با کسی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): نحست الابل فلاناً؛ سرکشی نمودند شتران مر فلان را و به زحمت انداختند وی را. || بداختر گردیدن. نحوست. ( از ناظم الاطباء ). بداختر شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان علامه جرجانی ). || بداختر گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).

فرهنگ معین

(نَ ) [ ع. ] (ص. ) شوم، نامبارک. ج. نحوس.

فرهنگ عمید

۱. شوم، بدیمن، بدشگون، بداختر.
۲. در احکام نجوم، ویژگی برخی سیارات.

فرهنگ فارسی

شوم، بدیمن، بدشگون، بداختر، نقیض سعد، نحوس جمع
۱ - ( صفت ) شوم نامبارک بداختر مقابل سعدفرخنده خجسته: که چندان امانم ده ازروزگار که زین نحس ظالم بر آرم دمار. ( سعدی لغ. ) ۲ - ( اسم ) نحوست شومی: نحس همی باردبرتوزحل نام چه سودست ترامشتری. ( ناصرخسرولغ. ) ۳ - اختربدستاره شوم.یادوپیرنحس.نحس اصغرونحس اکبر: تاکه مشرف اوست اجرام فلک راازفلک آن دوپیرنحس رحلت کرده اندازبیم او. ( خاقانی.لغ:نحسان ) یانحس اصغر.مریخ.یانحس اکبر.رحل.
بد اختر گردیدن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی نَحْسٍ: شوم - نحس
معنی نَّحِسَاتٍ: دائماً شومها - دائماً نحسها - دائماً غبار آلودها (جمع نحِس (صفت مشبهه از نحس )که ضد سعد است. و ایام نحسات یعنی ایام شوم. بعضی هم گفتهاند: ایام نحسات به معنای روزهای غباری و خاکآلود است، به طوری که مردم یکدیگر را نبینند )
معنی مُّسْتَمِرٍّ: مستمر - بی وقفه -پی در پی (معنای فرستادن باد در روزی نحس مستمر" إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ " این است که خدای تعالی آن باد را در روزی فرستاد که نسبت به ایشان نحس و شوم بود، و نحوستش مستمر بود، چون د...
ریشه کلمه:
نحس (۳ بار)
«نَحس» در اصل به معنای سرخی شدیدی است که گاه در افق ظاهر می شود، همچون، شعله آتش بی دودی که عرب آن را «نحاس» می گوید، سپس این واژه به هر چیز شوم در مقابل «سعد» اطلاق شده است (دقت کنید).
شوم وشومی. مصدر و اسم هر دو آمده است ارباب لغت گفته‏اند« اَلنَّحْسُ: ضِدُّ السَّعْدِ» راغب نحاس را شعله بی دود معنی کرده و گوید: اصل نحس آن است که افق مثل شعله بی دود سرخ شود از این لحاظ نحس مثل شده برای نشان دادن شومی. نُحاس:دود،مس،سرب مذاب وآن فقط یک بار در قرآن مجیدآمده است. ظاهرا مراد از آن دود و به قولی سرب مذاب است رجوع شود به «نفذ»... این هر دوآیه در باره هلاکت قوم عاداند که در «ریح» و «صرصر» توضیح داده شد مراد از «اَیَّامٍ نَحِساتٍ» همان هفت شب و هشت روز است که باد بطور مداوم بر آنها وزید چنانکه فرموده:. در آیه «فی یَوْمِ نَحْسٍ مَسْتَمِرٍ» به نظرم «مُسْتَمِر» وصف «یَوْم» است و استمرار لازم نیست الی الابد باشد اگر چند روز هم باشد استمرار صادق است ظاهرا مراد از استمرار همان هفت شب و هشت روز باشد در اینصورت با «اَیَّام نَحِسات» کاملا تطبیق می‏شود یعنی: روز شومیکه یکهفته ادامه داشت و اگر وصف «نَحْس» باشد معنی این می‏شود در روزیکه نحوست آن تا هفت شب و هشت روز ادامه داشت لازم نیست «یَوْم» فقط یک روز معنی کنیم راغب گوید: با یوم از زمان تعبیر آورند هرقدر که باشد. اینجا هم وقت مراد است. نحوست ایام ظاهر آن است که شومی و مبارکی روزها در اثر اتفاقاتی است که در آنها می‏افتد مثلا گویی: روز بیست و هفتم رجب روز مبارکی است که بعثت خاتم الانبیاء «صلی الله‏علیه و اله» در آن بوده و یا بیست و هشتم ماه صفر، شوم است که آن حضرت از دنیا رفته، و گرنه وقت من حیث وقت، و زمان من حیث زمان به شومی و برکت توصیف نمی‏شود و اینکه فرموده. از آن جهت است که قرآن در آن نازل شده و تقدیرات سالانه در آن شب است و یا عبادت آن بهتر از هزارماه است چنانکه در «قدر» گذشت علی هذا راجع به قوم عاد که «اَیّامٍ نَحِسات» یا «فی یَومِ نَحسٍ» فرموده برای آنست که قوم عاد در آنروزها هلاک شدند و نحوست در اثر عذاب بود نه در زمان من حیث زمان. ایضا احترام ماههای حرام جعلی است که ماه تحریم جنگ و ماه عبادت اند نه اینکه از لحاظ واقع مزیت داشته و با ماههای دیگر فرق دارند. در باره شب قدر فرموده. مبارک بودن آن در اثر نزول قرآن و در اثر «فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم» است که در ذیل آیه فوق آمده و به واسطه. است در تحف العقول از حسن بن مسعود نقل شده که گوید: به محضرامام علی النقی «علیه السلام» مشرف شدم در راه انگشتم زخم برداشت و سواری بر من تنه زد و به میان جمعی انبوه وارد شدم که قسمتی از لباسم را پاره کردند گفتم:«کَفانِیَ اللهُ شَرَکَ مِنْ یَوْمٍ فَمااَیْشَمَکَ» ای روز، خدا مرا از شر تو کفایت کندچه روز شومی؟! امام «علیه السلام» چون این بشنید فرمود: «یا حَسَنُ هذا وَاَنْتَ تَغَشانا تَرْمی بِذَنْبِکَ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ» ای حسن پیش ما می‏آیی و گناه خویش را به کسی بی‏گناه نسبت می‏دهی؟! گوید: عقل من به خودم برگشت و متوجه خطای خود شدم گفتم: آقای من از خدا آمرزش می‏خواهم فرمود: «یا حَسَنُ ماذَنْبُ الْاَیَّامِ حَتَّی صِرْتُمْ نَتَشَّئَمُونَ بِها اِذا جُوزَیْتُمْ بِاَعْملِکُمْ فیها» ای حسن روزها چه گناهی دارند که چون با اعمالتان مجازات می‏شوید روزها را شوم می‏پندارید... تا فرمود: «لاتَعْدُ وَلاتَجْعَلْ لِلْاَیَام صُنْعاً فی حُکْمِ اللهِ، قالَ الْحَسَنُ: بَلی یا مَوْلایَ» دیگر چنین مگو و روزها را در کار خدا دخیل ندان، گفت: چشم مولای من. حدیث صریح است در اینکه زمان و وقت را سعدو نحسی نیست. در وسائل کتاب حج ابواب آداب السفر باب هشتم نقل شده: راوی گوید: بعضی از اهل بغداد بابی الحسن ثانی «علیه‏السلام» نوشت و از مسافرت در آخرین چهارشنبه ماه سوال کرد امام «علیه‏السلام»در جواب نوشت :هر که در آخرین چهارشنبه ماه بقصد مخالفت با اهل فال بد خارج شود از هر آفت محفوظ بوده و از هر بلا معاف شده و خدا حاجتش را قضا خواهد فرمود. حدیث شریف نحس بودن چهار شنبه را نفی می‏کند. در باب چهارم در ضمن حدیثی امام صادق «علیه‏السلام»روز دوشنبه را شوم فرموده که «فَقَدْنافیهِ نَبِینَّا وَ ارْتَفَعَ الْوَحْیُ عَنَّا» شوم بودن در اثر رحلت آن حضرت و برداشته شدن وحی است. نه اینکه ذات روز شوم باشد رجوع شود به وسائل ابواب آداب سفر... با تدبر در روایات قطع نظر از سند آنها خواهیم دید نحوست و برکت آنها به ملاحظه واقعاتی است که در آنها رخ داده است.

ویکی واژه

sinistro
شوم، نامبارک.
نحوس.

جمله سازی با نحس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای نجم نحس بر سر احوال من متاب ای عنکبوت پرده امید من متن

💡 خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس بازگویم نه که صدباره ازو نحس تری

💡 ز سعد بهره ی عمر تو باد راحت و سور ز نحس بهرهٔ خصم تو باد رنج و زیان

💡 همه سعادت بینم چو سوی نحس روم همه حقیقت گردد اگر مجاز کنم

💡 قسم فخرالملک نحس آمدکنون پیش از قران سعد بیرون رفت‌گویی از سپهر چنبری

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز