فرهنگ معین
(نَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نبات، گیاه ها، رستنی ها.
(نَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نبات، گیاه ها، رستنی ها.
( اسم ) جمع نبات رستنیها: نه بتنهاحیوانات ونباتات وجماد هرچه درعالم امراست بفرمان توباد.
vegetazione
جِ نبات؛ گیاهها، رستنیها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر باد حفظ او به نباتات بگذرد بتوان لباس جنگ ز برگ چنار کرد
💡 سیر آب اندر نباتات چمن یکسان بود لیک در هر میوه یی آبی و رنگ و لذتی است
💡 رایت کثرت از آن تاز نباتات بلند آیت وحدت از این تا بجمادات رقم
💡 لیف: آنچه از ریشهها و لحاء نباتات روید و باریکتر از لحاء باشد.
💡 به شکرین دهنان داد از سخن نمکی که چاشنی به نباتات شکرستان داد
💡 زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد امیر جمله نباتات بینزاع شکر