ناگواری

لغت نامه دهخدا

ناگواری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) ناگوار بودن. ناگوار شدن. دژگواری. وخامت. || نامطبوعی. تحمل ناپذیری. تلخی:
با کمال ناگواری ها گوارا کرده است
محنت امروز را اندیشه فردای من.صائب. || امتلاء. سنگینی معده. تخمه. || بدهضمی.
- ناگواری طعام؛ برده.کظه. عسیرالهضم بودن آن.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] مطابق میل نبودن، سختی، دشواری: با کمال ناگواری ها گوارا کرده است / محنت امروز را اندیشهٴ فردای من (صائب: لغت نامه: ناگواری ).
۲. بدهضم بودن غذا.

فرهنگ فارسی

۱ - ناگواربودن.۲ - تحمل ناپذیری: باتمام ناگواریها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشه فردای من. ( صائب لغ. ) ۳ - امتلائ معده تخمه.۴ - بدهضمی.

جمله سازی با ناگواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست زندگی آب روان ناگواری بیش نیست

💡 با کمال ناگواریها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشهٔ فردای من

💡 فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها بچشیدند گرانی و ناگواری بد سرانجامی خویش.

💡 با کمال ناگواریها، گوارا کرده است محنت امروز را اندیشه فردای من

💡 در قناعت می شود هر ناگواری خوشگوار خاک پیش مور قانع با شکر باشد یکی

💡 به زود سیری وصل و گرسنه چشمی هجر به ناگواری کام و به ناگزیری کار

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز