ناگواری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) ناگوار بودن. ناگوار شدن. دژگواری. وخامت. || نامطبوعی. تحمل ناپذیری. تلخی:
با کمال ناگواری ها گوارا کرده است
محنت امروز را اندیشه فردای من.صائب. || امتلاء. سنگینی معده. تخمه. || بدهضمی.
- ناگواری طعام؛ برده.کظه. عسیرالهضم بودن آن.
۱. [مجاز] مطابق میل نبودن، سختی، دشواری: با کمال ناگواری ها گوارا کرده است / محنت امروز را اندیشهٴ فردای من (صائب: لغت نامه: ناگواری ).
۲. بدهضم بودن غذا.
۱ - ناگواربودن.۲ - تحمل ناپذیری: باتمام ناگواریها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشه فردای من. ( صائب لغ. ) ۳ - امتلائ معده تخمه.۴ - بدهضمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست زندگی آب روان ناگواری بیش نیست
💡 با کمال ناگواریها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشهٔ فردای من
💡 فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها بچشیدند گرانی و ناگواری بد سرانجامی خویش.
💡 با کمال ناگواریها، گوارا کرده است محنت امروز را اندیشه فردای من
💡 در قناعت می شود هر ناگواری خوشگوار خاک پیش مور قانع با شکر باشد یکی
💡 به زود سیری وصل و گرسنه چشمی هجر به ناگواری کام و به ناگزیری کار