ناهب
مترادفها
دزد، سارق، غارتگر، راهزن
متضادها
امین، محافظ
لغت نامه دهخدا
ناهب.[ هَِ ] ( ع ص ) غنیمت گیرنده. غارت کننده. ( آنندراج ). نهب کننده. غنیمت گیرنده. ( فرهنگ نظام ). گیرنده. به زور گیرنده. غارت کننده. ( ناظم الاطباء ). چپوچی. غارت گر.اسم فاعل از نهب است. رجوع به نهب شود:
جماش بدان دو چشم عیار
قلاش بدان دو زلف ناهب.انوری.
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) غارت کننده، غنیمت گیرنده.
فرهنگ عمید
غارت کننده، غنیمت گیرنده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) غارت کننده غنیمت گیرنده: اصول مهرتوطبع کرام راجامع نهیب کین توصبرلئام راناهب. ( عثمان مختاری.چا.همائی.۳٠ )
جمله سازی با ناهب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جماش بدان دو چشم عیار قلاش بدان دو زلف ناهب
💡 مزاج جهان شد از آن روز فاسد یکی گشته قاتل، یکی گشته ناهب
💡 ناموس عدل میر زمان مایه امان قانون جود ناهب کان واهب درم
💡 دیوان فضل نظم بقا شاه انسی هرجان عنوان بذل ناهب کان واهب گهر
💡 ببر کوشندهایست ناهب جان چون خداوند گیرودار بود