لغت نامه دهخدا
ناموفق. [ م ُ وَف ْ ف َ ] ( ص مرکب ) موفق نگشته. توفیق نایافته. ناکامروا. ظفرنایافته.
ناموفق. [ م ُ وَف ْ ف َ ] ( ص مرکب ) موفق نگشته. توفیق نایافته. ناکامروا. ظفرنایافته.
موفق نگشته. توفیق نایافته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این فیلم علیرغم نقدهای خوب، به طور ناامید کننده در گیشه ناموفق شد.
💡 یک تجربه ناموفق اجتماعی میتواند شروعی برای اضطراب اجتماعی باشد.
💡 نوابی در سن ۱۲ سالگی با پریدن از پنجره مدرسه اقدام به خودکشی کرد، اما ناموفق بود. این کار او را به مدت ۷ ماه روی صندلی چرخدار نشاند و یک سال مدرسه را از دست داد.
💡 در حالی که در برینا بود، او همچنین یک آزمایش ناموفق در باشگاه آلمانی هافنهایم داشت. هالند ۱۶ بازی در برینا انجام داد.