ناموفق

مترادف‌ها

شکست‌خورده، ناکام، بی‌نتیجه

متضادها

موفق، کامیاب

لغت نامه دهخدا

ناموفق. [ م ُ وَف ْ ف َ ] ( ص مرکب ) موفق نگشته. توفیق نایافته. ناکامروا. ظفرنایافته.

فرهنگ فارسی

موفق نگشته. توفیق نایافته

جمله سازی با ناموفق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این فیلم علی‌رغم نقدهای خوب، به طور ناامید کننده در گیشه ناموفق شد.

💡 یک تجربه ناموفق اجتماعی می‌تواند شروعی برای اضطراب اجتماعی باشد.

💡 نوابی در سن ۱۲ سالگی با پریدن از پنجره مدرسه اقدام به خودکشی کرد، اما ناموفق بود. این کار او را به مدت ۷ ماه روی صندلی چرخدار نشاند و یک سال مدرسه را از دست داد.

💡 در حالی که در برینا بود، او همچنین یک آزمایش ناموفق در باشگاه آلمانی هافنهایم داشت. هالند ۱۶ بازی در برینا انجام داد.

💡 اگرچه این پروژه تجاری در مرحله اول بسیار ناموفق بود، اما تیم مدیریت با تحلیل خطاها توانست در سال‌های بعد به سودآوری برسد.

💡 تلاش‌های ناموفق او برای یادگیری زبان جدید، باعث شد که او مدتی از مطالعه کتاب‌های خارجی و شرکت در کلاس‌های زبان دوری کند.

💡 شکست در یک آزمون یا تلاش ناموفق در یک رقابت، نباید باعث شود که فرد از ادامه مسیر و تلاش برای رسیدن به هدفش بازماند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران