ناموسی
مترادفها
ناموس، عزت، شرافت، آبرو، پاکدامنی، حرمت
لغت نامه دهخدا
ناموسی. ( ص نسبی ) منسوب به ناموس، نام نیک و نیکنامی. ( از ناظم الاطباء ).
- بی ناموسی؛ رسوائی. بدنامی. ( از ناظم الاطباء ). فضیحت. پاس ناموس دیگران نداشتن. به ناموس و حرم دیگران تجاوز کردن. بی عفتی. بی عفافی. بدچشمی. ناپاکی.
|| امر ناموسی؛ کار حیثیتی و شرفی. || پردگیان. نازنینان:
کجا پای دارند با روسیان
چنین نازنینان و ناموسیان.نظامی.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱ - منسوب به ناموس.یاامرناموسی. حیثیتی شرفی.۲ - ازروی سیاست وتدبیر: [ملک رابگوکه ماراشفقت وعنایت ورعایت جانب باجهانداران دیگرمصلحتی وناموسی است الا باتوکه اعتقادی است] ۳ - ( اسم ) پردگی مستوره: کجاپای دارندباروسیان چنین نازنینان وناموسیان ? ( نظامی )
جمله سازی با ناموسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ناموسیان سرکش جبارتر ز آتش در کوی عشق گردان امروز در گدایی
💡 چو شبنم آینهام یک عرق جلا نگرفت به طاق پردهٔ ناموسی هوا ماندم
💡 ایا بت ناموسی لب مرا گر بوسی رها کنی سالوسی جلا کنی طاووسی
💡 مجاز پردهٔ ناموسی حقیقت توست به هوش باش که زیر لباس عریانیست
💡 اسما همه در پرده ناموسی انسان خود را به زبانی که نشد فهم ستودند
💡 به ناموسی قوی میرفت آن شاه یکی را دید خوش بنشسته در راه
💡 او در تمام طول زندگی خود، برخورد با مسائل مربوط به حقوق و ناموسی خانواده را بر هر چیز دیگری در این جهان اولویت میداد.
💡 حفظ حریم خصوصی و رعایت اصول ناموسی در روابط اجتماعی، از مهمترین نشانههای شخصیت انسانی و احترام به عزت و کرامت دیگران محسوب میشود.
💡 در فرهنگهای سنتی، مسائل ناموسی و حفظ شرف خانواده از حساسترین و مهمترین موضوعاتی است که هر فردی باید نسبت به آن مسئول باشد.