نازبالش

لغت نامه دهخدا

نازبالش.[ ل ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی از متکای کوچک است. ( فرهنگ نظام ). بالش سر. ( شمس اللغات ). نازبالین. نوعی از تکیه. ( آنندراج ). بالش نرم. متکای پهن و نرم. بالش کوچکی که در زیر گوش گذارند. ( ناظم الاطباء ). مرفقة. مخدة. مصدغة. وسادة. ( از منتهی الارب ). بالش خرد. زیرگوشی. نهال. نهالی. بالشتک. بالشتو. بالشچه:
گه چوب آستان توام نازبالش است
گه خاک بارگاه توام نازبستر است.اثیرالدین اخسیکتی.در خاک و خون کشیده مرا ترک زاده ای
مژگان بنازبالش دل تکیه داده ای.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(لِ ) (اِمر. ) بالش، بالش نرم.

فرهنگ عمید

بالشی که زیر سر می گذارند، بالش نرم.

فرهنگ فارسی

بالش نرم، بالشی که زیرسرمیگذارند
( اسم ) بالش که در زیر سر نهند ناز بالین

ویکی واژه

بالش، بالش نرم.

جمله سازی با نازبالش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیندازد زکف بحر قبولش جنس مردودی به دوش موج دارد نازبالش خارو خس اینجا

💡 از مهر، نازبالش در زیر سر نهاده چون گل به زیر پهلو افکنده [بستر] ناز

💡 اگر ملایمتش آب در چمن بندد ز نازبالش گل رنجه می‌شود سر خار

💡 به نازبالش گل تکیه کرده قطره شبنم خبر ز داغ مکافات آفتاب ندارد

💡 شبنم کتان فکنده به مهتاب برگ گل کش هست نازبالش حفظ تو متکا

💡 در خاک و خون کشید مرا ترک‌زاده‌ای مژگان به نازبالش دل تکیه داده‌ای

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز