نارام
مترادفها
آرام، ساکت، متین
متضادها
آرام
لغت نامه دهخدا
نارام. ( ص مرکب ) سرکش. مقابل رام. رجوع به رام شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه رام نیست سرکش مقابل رام
ویکی واژه
نارام شاید مترادف ناآرام در زبان فارسی باشد، اما نارام به معنی رام نشده، تربیت نشده، وحشی و از این قبیل مفاهیم هم میتواند داشد باشد.
جمله سازی با نارام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دلم تا به سحرگاه شب دوشین هیچ نارامید این خاطر روشن بین
💡 شب نخفت و به روز نارامید تا ز هستی خود به جان آمد
💡 در این پیروزه گون طارم مجوی آرام و آسایش که نارامد به روز و، شب همی ناساید این طارم
💡 سپس، نارام-سین شاه اشنونا (۱۸۳۰–۱۸۰۵) پیش از میلاد توانست آشور را تسخیر کند و به مدت ۱۵ سال بر آن ناحیه فرمانروایی کرد (۱۸۳۰–۱۸۱۵ پیش از میلاد).
💡 در سال ۱۸۱۵ پ. م، پادشاهی نارام-سین بر آشور پایان مییابد و شخصی با عنوان اریشوم دوم، در آشور به شاهی میرسد (۱۸۱۵–۱۸۰۹ پ. م). در همان سال، شمشی-ادد یکم که در گذشته به بابل گریخته بود بر آن شد تا شهر اِکالاتوم را از جانشینان نارام-سین پس بگیرد.
💡 شرایط اقتصادی ناپایدار باعث شده است که بسیاری از خانوادهها دچار نگرانی شده و در وضعیت روحی بسیار نارام و بیقراری مداوم باشند.
💡 او در پسِ آن چهرهی خونسرد، در واقع با آشوبهای ذهنی و احساسات بسیار نارام و متلاطمی دست و پنجه نرم میکرد که کسی نمیدانست.
💡 وقتی سطح آب دریا در این فصل از سال بسیار نارام و بدون موج است، قایقسواران برای تفریح در پهنه آبی آن حرکت میکنند.