نابینا

واژه «نابینا» در زبان فارسی به فردی گفته می‌شود که به دلیل آسیب‌های مادرزادی، بیماری، حادثه یا عوامل دیگر توانایی بینایی خود را به طور کامل یا در حد بسیار شدید از دست داده است. این واژه معمولاً برای توصیف افرادی به کار می‌رود که قادر به دیدن نور، اشیا و محیط اطراف خود نیستند یا دید آن‌ها به حدی محدود است که در زندگی روزمره از حس بینایی بهره مؤثری نمی‌برند. نابینایی می‌تواند به صورت کامل یا نسبی باشد و در هر دو حالت، فرد برای انجام فعالیت‌های روزانه به روش‌های جایگزین مانند حس لامسه، شنوایی و ابزارهای کمکی وابسته می‌شود. این واژه در متون پزشکی و اجتماعی برای بیان نوعی ناتوانی حسی به کار می‌رود که نیازمند حمایت، آموزش و امکانات ویژه است. افراد نابینا معمولاً با استفاده از مهارت‌هایی مانند خط بریل، عصای سفید و فناوری‌های ویژه می‌توانند زندگی مستقل‌تری داشته باشند. در نگاه اجتماعی، نابینا بودن به معنای ناتوانی کامل فرد در انجام امور زندگی نیست، بلکه به معنای نیاز به شرایط و ابزارهای مناسب برای جبران محدودیت بینایی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها تلاش شده است تا حقوق این افراد حفظ شود و امکان حضور فعال آنان در جامعه فراهم گردد. این واژه همچنین در ادبیات گاهی به صورت استعاری برای بیان نادیده گرفتن حقیقت یا واقعیت نیز استفاده می‌شود. بنابراین این کلمه به فردی گفته می‌شود که به دلیل از دست دادن توانایی دیدن، در درک بصری محیط ناتوان است و برای زندگی روزمره به روش‌های جایگزین و حمایت‌های خاص نیاز دارد.

لغت نامه دهخدا

نابینا. ( ص مرکب ) کور. ( آنندراج ). ضریر. اعمی. عمیاء.اکمه. محجوب. کفیف. مکفوف. ( دهار ). ضراکه. ضریک. مطموس. طِلّیس. عش. اعشی. ( منتهی الارب ). آن که بینائی ندارد. آن که چیزی نمی بیند. مقابل بینا:
آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش نه نابیناست.رودکی.شبی دیرندو ظلمت را مهیا
چو نابینا در او دو چشم بینا.رودکی.عمر کس فرستاد و حسان را بیاوردند و او نابینا شده بود بنشست و این بیت بر وی خواند. ( تاریخ بیهقی ص 238 ). هرکه از عیب خود نابینا باشد، نادان تر مردمان باشد. ( تاریخ بیهقی ص 339 ). چشم خردش نابینا ماند. ( تاریخ بیهقی ).
تو از معنی همان بینی که از بستان جانپرور
ز شکل و رنگ گل بیند دو چشم مرد نابینا.ناصرخسرو.کسی کاین پر عجایب صنع و قدرت را نمی بیند
سزد گر مرد بینا جز که نابیناش نشمارد.ناصرخسرو.ز نابیناست پنهان رنگ و بانگ از کر پنهان است
همی بینند کران رنگ را و بانگ را عمیان.ناصرخسرو.عجب نبود که از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا.سنائی.سخت باشد چشم نابینا و درد.سنائی.ره امان نتوان رفت و دل رهین امل
رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا.خاقانی.جهان به چشمی ماند در او سیاه و سفید
سپید ناخنه داردسیاه نابینا.خاقانی.سه کس از من در وجوه تجارب زیادت بوده اند و در شهامت و کیاست بر من راجح آمده یکی طفلی دو ساله دوم کودکی پنجساله سوم پیری نابینا. ( سندبادنامه ).
درسایه پیر شو که نابینا
آن بهتر که با عصا گردد.عطار.دیده نابینا و دل چون آفتاب
همچو پیل دیده هندستان بخواب.مولوی.چشم نابینا زمین و آسمان
ز آن نمی بیند که انسانیش نیست.سعدی.وگر بینم که نابینا وچاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است.سعدی.شوی زن زشتروی نابینا به. ( گلستان ).
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینائی.حافظ.او گفت که ابی عامر اشعری نابینا شده بود. ( تاریخ قم ).

فرهنگ معین

(ص. ) کور. مق بینا.

فرهنگ عمید

۱. کسی که چشمش نمی بیند، کور.
۲. (صفت ) ویژگی چشمی که توانایی دیدن ندارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کور اعمی:[ گروهی که نابینا زایند نتوانند که رنگها را در گمان آرند. ] مقابل بینا. یا نابینای مادر زاد. آنکه ازمادر کور متولد شده اکمه.

دانشنامه عمومی

نابینا (فیلم ۲۰۱۴). نابینا ( به انگلیسی: Blind ) یک فیلم درام نروژی به کارگردانی اسکیل وگت محصول سال ۲۰۱۴ است.
«اینگرید» که به تازگی بینایی خود را از دست داده، به خانه، تنها جائی که در کنار همسر و افکارش آرامش دارد پناه می برد. اما مشکلات واقعی خود به سراغش آمده و…
نابینا (فیلم ۲۰۱۶). نابینا ( به انگلیسی: Blind ) فیلمی محصول سال ۲۰۱۶ و به کارگردانی مایکل میلر است. در این فیلم بازیگرانی همچون الک بالدوین، دمی مور، دیلان مک درموت، ویوا بیانکا، جیمز مک کافری، ادن ایپستین، جان بوفالو مایلر و استیفن پریسیدو ایفای نقش کرده اند.

ویکی واژه

کور. مق بینا.

جمله سازی با نابینا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم نابینا زمین و آسمان زان نمی‌بیند که انسانیش نیست

💡 هر که او را دیده بینا شد به کل در وجود خویش نابینا بود

💡 دیده ی یعقوب نابینا شود بینا دگر گر نسیم لطفش آرد بویی از پیراهنش

💡 چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ

💡 هر دو چشمش کور و نابینا نشست باز دادش چشم سلطان الست