لغت نامه دهخدا
نابالغی. [ ل ِ ] ( حامص مرکب ) صفت نابالغ. نابالغ بودن. نارسیدگی. صغر. || نادانی. بی تمیزی.
نابالغی. [ ل ِ ] ( حامص مرکب ) صفت نابالغ. نابالغ بودن. نارسیدگی. صغر. || نادانی. بی تمیزی.
۱ - عدم بلوغ صغر مقابل بلوغ. ۲ - ساده لوحی بی تمیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو با او ساختی نابالغی جنگ به بالغتر کسی برداشتی سنگ
💡 بدو گفت نابالغی کای عجب چو مردی چه سیراب و چه خشک لب