ناآشنائی

لغت نامه دهخدا

( ناآشنائی ) ناآشنائی. [ ش ْ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) بی خبری. ( ناظم الاطباء ). بی اطلاعی. ناشی گری. نداشتن مهارت. نااستادی. بی تجربگی. || غیر معروفی. بیگانگی.
- ناآشنائی کردن؛ رمیدن. الفت نگرفتن. بیگانگی نمودن. انس نگرفتن.نپیوستن بکسی یا جمعی. گریختن از کسی یا محفلی.

جمله سازی با ناآشنائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سگی ناآشنائی کز وجودش داشتی کلفت هوای آشنائی با تو دارد میل الفت هم

💡 بمن شد آشنا ناآشنائی که از هر آشنا بیگانه باشد

💡 به کوی دوست بی سامان، یکی پیک غریب استم، که از ناآشنائیها، نمی داند دیارش را

💡 رهی در سینهٔ انجم گشائی ولی از خویشتن ناآشنائی

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز