ناآشنائی

مترادف‌ها

ناآشنایی، بی‌شناسی، بی‌اطلاعی

متضادها

آشنائی

لغت نامه دهخدا

( ناآشنائی ) ناآشنائی. [ ش ْ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) بی خبری. ( ناظم الاطباء ). بی اطلاعی. ناشی گری. نداشتن مهارت. نااستادی. بی تجربگی. || غیر معروفی. بیگانگی.
- ناآشنائی کردن؛ رمیدن. الفت نگرفتن. بیگانگی نمودن. انس نگرفتن.نپیوستن بکسی یا جمعی. گریختن از کسی یا محفلی.

جمله سازی با ناآشنائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سگی ناآشنائی کز وجودش داشتی کلفت هوای آشنائی با تو دارد میل الفت هم

💡 بمن شد آشنا ناآشنائی که از هر آشنا بیگانه باشد

💡 به کوی دوست بی سامان، یکی پیک غریب استم، که از ناآشنائیها، نمی داند دیارش را

💡 رهی در سینهٔ انجم گشائی ولی از خویشتن ناآشنائی

💡 ناآشنائی با قوانین و مقررات جدید می‌تواند منجر به بروز اشتباهات ناخواسته و حتی جریمه‌های سنگین برای کسب‌وکارهایی شود که تازه فعالیت خود را شروع کرده‌اند.

💡 علت اصلی بروز این تنش‌ها در محیط کار، ناآشنائی کارکنان جدید با فرهنگ سازمانی و روش‌های همکاری در تیم‌های مختلف شرکت بوده است.

💡 ناآشنائی با زبان و فرهنگ محلی می‌تواند باعث ایجاد سوءتفاهم‌های غیرضروری بین گردشگران و اهالی آن منطقه در طول مدت سفر آن‌ها شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران