مکانی

لغت نامه دهخدا

مکانی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مکان و جای. ( ناظم الاطباء ):
دیدن آن پرده مکانی نبود
رفتن آن راه زمانی نبود.نظامی.پس وصف حرکت مکانی کرد. ( مصنفات باباافضل ج 2 ص 392 ). و رجوع به مکان شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مکان: [ پس وصف حرکت مکانی کرد. ] ( مصنفات بابا افضل ۳۹۲:۲ )

جمله سازی با مکانی

💡 تا نشد اوصاف امکانیش فهم کی تواند دید کوته، دست وهم

💡 حق نمک خنده شیرین نشناسند کافر نمکانی که دل ریش ندارند

💡 اختیارش آنچه می دانی بود یعنی از اوصاف امکانی بود

💡 چو او شاهیست اندر لامکانی ورا بُد جمله اسرار و معانی

💡 ز سرّ عشق هر یک در مکانی حقیقت زندگی یابند وجانی

💡 رخت بردم زی جهانی دیگری با زمان و با مکانی دیگری

اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز