مولک

لغت نامه دهخدا

مولک. [ ل َ ] ( اِ مصغر ) این کلمه در بیت ذیل ازسوزنی آمده است و ظاهراً مصغر مول است:
صمصامک غرعروس بی حمیت و ننگ
اندر پی مولک آمدی سی فرسنگ.سوزنی.رجوع به مول شود.
مولک. [ ل َ ] ( اِخ ) ملک. ملکوم نیز خوانده شده است. خدای عمونیان است که قربانیهای انسانی ازبرای وی تقدیم می نمودند مخصوصاً از بچه ها. و چنانکه حاخامیان گویند این بت از مس ساخته شده بر کرسیی ازمس نشسته دارای سر گوساله بود و تاجی بر سر می داشت و کرسی و خود بت مجوف بود و در جوف آن آتش می افروختند و قربانی را در آن می گذاشتند فوراً می سوخت و اهالی در آن اثنا طبلها می نواختند که صدای داد و فریاد وی را نشنوند و با وجودی که انبیا مکرراً این عادت وحشیانه را سخت منع فرمودند باز یهود بارها بدان گرفتارگشتند. ( از قاموس کتاب مقدس ). رجوع به مولوخ شود.

فرهنگ فارسی

ملک. ملکوم نیز خوانده شده است.

جمله سازی با مولک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهریارم گرچی من سؤز مولکونون سلطانی‌یم گؤز یاشیمدان باشقا یوخدور درِّ شهواریم منیم

💡 فه‌رمان ده‌هنده‌ی مولک و مه‌له‌کوت شه‌هه‌نشای ئیقلیم لاهووت و ناسوت

💡 به چه‌هارده رویش مولک هیندستان به هه‌فت ئه‌ودالان خاصه‌ی کوردستان

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز