منوم
مترادفها
خوابآلود، خوابیده
متضادها
بیدار، هوشیار
لغت نامه دهخدا
منوم. [ م ُ ن َوْوِ ] ( ع ص، اِ ) دارو که خواب آورد. خواب آور: لومینال منومی است قوی. این دارو منوم است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). خواب آورنده و مسکن. بخواب کننده و خواباننده. ( ناظم الاطباء ). || نام نوعی عنب الثعلب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
خواب کننده، خواب آور، ودراصطلاح مانیه تیسم: کسی که دیگری رابه خواب مغناطیسی ببرد
( اسم ) ۱ - خواباننده خواب کننده. ۲ - کسی که دیگری را بخواب مغناطیسی فرو برد مانیتیزور. ۳ - ماده ای که خوردن آن خواب آورد.
جمله سازی با منوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رهمنومی دولت رسیده ام به درت نه از نظر زیج و تحت اصطرلاب
💡 منومر پلیاکریلونیتریل از وینیل سیانید یا اکریلونیتریل تشکیل میشود.
💡 رادیکالهای فعال شیمیایی حاصل از کاتالیزورها یا فتوشیمیایی حاصل از اشعههای مختلف (مانند اشعه گاما) در محیط مناسب به ترکیبات اتیلنی اثر کرده و با تبدیل اتصال دوگانه آنها به اتصال ساده، یعنی فعال کردن منومرها، سبب ترکیب آنها با یکدیگر شده و زنجیره بلند پلیمر بهدست میآید.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است، میتوان به قانون و نظم: واحد قربانیان ویژه، اونیکیها، جانی منومیک، فاک، کمانه، ۳۰۰۰ مایل به گریسلند و نجات از شکار شدن اشاره کرد.