منحدر
مترادفها
شیبدار، رو به پایین
متضادها
صعودی
لغت نامه دهخدا
منحدر. [ م ُ ح َ دِ ] ( ع ص ) از بالا به زیر آینده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). از بالا به نشیب درآمده و سرازیرشونده. ( ناظم الاطباء ): ملک قطب الدین از آنجا بازگشت و چون سیل منحدر و قطر منهمر روز در شب می پیوست. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به انحدار شود.
- منحدر شدن؛ سرازیر شدن و از بالا به زیر افتادن. ( ناظم الاطباء ).
- منحدر کردن؛ سرازیر کردن و از بالا به نشیب انداختن. ( ناظم الاطباء ).
منحدر. [ م ُ ح َ دَ / م ُ ح َ دُ / م ُ ح ُ دُ ] ( ع اِ ) جایی که از آنجا فرود روند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). جایی که از آنجا فرودمی روند و به نشیب می آیند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مُ حَ دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فرودآینده.
فرهنگ عمید
فرودآینده، به زیر آینده.
فرهنگ فارسی
فرود آینده، ازبالا به زیر آینده
( اسم ) از بالا بزیر آینده: فرود آینده.
جمله سازی با منحدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس خبر آمد به شاه روس که اینک موکب شه هم چو سیل منحدر آمد
💡 وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ مصبوب یجری دائما فی غیر اخدود و یصعد الی القصور و العلالی و ینسکب منحدرا لا یلطخ شیئا و قیل یسکب علی الخمر فیشرب ممزوجا.