تصوب

لغت نامه دهخدا

تصوب. [ ت َ ص َوْ وُ ] ( ع مص ) به نشیب فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فرودآمدن از بالا به نشیب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فروشدن، ضد برآمدن. ( از اقرب الموارد ). || فرودآوردن باران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فرودآمدن باران. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ صَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. )فرو شدن، فرود آمدن.

ویکی واژه

فرو شدن، فرود آمدن.

جمله سازی با تصوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با مزاج هستی‌ام ربطی ندارد عافیت رنگ تصوبر دلم خونست و بس پرواز من

💡 آفتاب عزم غروب و رأی دلوک و شباهنگ آهنگ سلوک کرد، پس عزم خانه و آشیانه کردم و خود را در ارادت تصوب بی بهانه، بامداد باصبح هم زانو و با سحر هم پهلو، با هزار ناله و آه عزم راه و قصد خانقاه کردم.

💡 بسکه بی رویت شکفتن رفته از تخمیر من نیست ممکن‌ گر کشند از رنگ‌ گل تصوبر من

💡 عافیت دور است از نقش بنای محرمی خون بود رنگی‌کزو تصوبر انسان می‌شود

💡 نگه کافیست بیدل نالهٔ زنجیر تصوبرم زبان جوهر آیینه‌ کم لافد ز حیرانی

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز