منابت

لغت نامه دهخدا

منابت. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَنبِت. مَنبَت. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رستن گاههای گیاه و درخت: پشت با بیشه ای داد که شعله آفتاب را در منابت آن راه نبودی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 410 ).در میان منابت اشجار و مساقط احجار پی او بگرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 418 ). رجوع به منبت شود.

فرهنگ معین

(مَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ منبت.

فرهنگ عمید

= منبت

فرهنگ فارسی

جمع منبت
( اسم ) جمع منبت

ویکی واژه

جِ منبت.

جمله سازی با منابت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای امیر منتظر آن شاه عیسی پاسبانی کافرینش یک نفس شد از دم نایب منابت

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز