منابت
مترادفها
منبع، منشأ، خاستگاه
لغت نامه دهخدا
منابت. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَنبِت. مَنبَت. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رستن گاههای گیاه و درخت: پشت با بیشه ای داد که شعله آفتاب را در منابت آن راه نبودی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 410 ).در میان منابت اشجار و مساقط احجار پی او بگرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 418 ). رجوع به منبت شود.
فرهنگ معین
(مَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ منبت.
فرهنگ عمید
= منبت
فرهنگ فارسی
جمع منبت
( اسم ) جمع منبت
ویکی واژه
جِ منبت.
جمله سازی با منابت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای امیر منتظر آن شاه عیسی پاسبانی کافرینش یک نفس شد از دم نایب منابت
💡 دانشمندانی که در این منطقه تحقیق میکردند، به دنبال یافتن منابت اصلی این گیاه کمیاب در دل کوهستانهای مرتفع و دورافتاده بودند.
💡 ریشههای فرهنگی و منابت اصلی این سنت قدیمی را باید در میان بزرگان و پیران روستا جستجو کرد تا برای همیشه حفظ شود.
💡 برای درک بهتر روند تغییرات اقلیمی، باید منابت و منشأ اصلی تغییرات جوی در دهههای اخیر را به دقت مورد بررسی علمی قرار داد.