ملتبس. [ م ُ ت َ ب َ / ب ِ ] ( ع ص ) پوشیده شده و اشتباه کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). درهم و پوشیده و مشکل و مشکوک و مشوش. ( ناظم الاطباء ). مشتبه. مختلط. درآمیخته. مبهم. پوشیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): چه شاید که بسبب بقیه غشاوت و غباوت صورت حقیقت حال شخص بر وی ملتبس و مشتبه گردد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 251 ). و کبرو عزت بر دیده قاصرنظران ملتبس نماید و لکن میان ایشان فرقی تمام است. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 353 ).
(مُ تَ بَ ) [ ع. ] (اِمف. ) خلط شده، مشتبه.
(مُ تَ بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) خلط کننده، مشتبه سازنده.
مشتبه و پوشیده شده.
مشتبه وپوشیده شده
( اسم ) خلط کننده مشتبه سازنده.
خلط شده، مشتبه.
خلط کننده، مشتبه سازنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر هزاران جامه پوشد قامت او هر زمان بر نظر هرگز نگردد ملتبس زان البتاس
💡 حقیقت گر تنزل کرد در عشق بصورت ملتبس شد حرف معنی
💡 تحقیق او به شبه و مثل ملتبس نشد با نزهتش خلیل خدا آزری نمود