معادات. [ م ُ ] ( ازع، اِمص ) عداوت کردن و با کسی دشمنی کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). عداوت و دشمنی با یکدیگر. ( ناظم الاطباء ): و بدان که اصل خلقت ما بر معادات بوده است و از مرور روزگار مایه گرفته است. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 279 ). شاپور مطل و مدافعت پیش نهاد و بدان سبب موالات و مصافات، منافرت و معادات گشت. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به معاداة شود.
معاداة. [ م ُ ] ( ع مص ) ( از «ع دو» ) دشمنی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). با کسی دشمنی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به معادات و معادا شود. || پی یکدیگر زدن وانداختن دو شکار را در یک تک. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گرفتن از موی کسی. ( از منتهی الارب ). گرفتن موی کسی را یا بلند کردن آن. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عِداء شود. || نبرد کردن در دویدن. ( از منتهی الارب ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مُ ) [ ع. معاداة ] (مص ل. ) عداوت، دشمنی با یکدیگر.
با هم دشمنی کردن، دشمن یکدیگر شدن.
باهم دشمنی کردن، دشمن یکدیگرشدن
۱ - ( مصدر ) دشمنی کردن با یکدیگر: و بدان که اصل خلقت ما بر معادات بوده است و از مرور روزگار مایه گرفته است. ۲- دشمنی کردن با کسی. ۲ - ( اسم ) دشمنی عداوت.
معاداة
عداوت، دشمنی با یکدیگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقل است که گفت: در مکه جوانی دیدم صاحب جمال، که قصد کرد در کعبه رود. ناگاه بیهوش شد و بیفتاد. پیش او رفتم. جوان شهادت آورد. گفتم: ای جوان! تو را چه حال افتاد؟ گفت من ترسا بودم. خواستم تا به تلبیس خود را در کعبه اندازم، تا جمال کعبه را بینم. هاتفی آواز داد: تدخل بیت الحبیب وفی قلبک معادات الحبیب. روا داری که در خانه دوست آیی و دل پر از دشمنی دوست.
💡 بشنو از من که: تا چه می بینم از معادات گنبد عادی ؟
💡 خواهد که بهکامل در رسد و کامل خواهد که در نقصانِ او بیفزاید وَ مَا النَّارُ لِلفَتِیلَهِٔ اَحرَقُ مِنَ التَّعادِی فِی القَبِیلَهِٔ، تا هر دو به معاداتِ یکدیگر برخیزند و کار به مناوات انجامد، چنانک شهریارِ بابل را با شهریارزاده افتاد، ملک گفت: چون بود آن داستان؟