مسه. [ م ُس ْ س َ / س ِ ] ( اِ ) به اصطلاح زرگران قسمی از چکش است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه آغو؛ چکشی است که کف آن محدب است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه چهارسو؛ چکش چهارپهلو است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه هوله؛ قسمی از چکش چهارپهلو است. ( فرهنگ نظام ).
( اسم ) قسمی چکش که زرگران بکار برند یامسه آغو. چکشی است که کف آن محدب است. یا مسه چهارسو. چکشی است چهارپهلو. یا مسه هوله ( حوله ). قسمی چکش.
مسه ( به عربی: مسة ) یک منطقهٔ مسکونی در لیبی است که در استان جبل الاخضر واقع شده است.
[ویکی الکتاب] معنی مَسَّهُ: به او رسید - با او تماس پیدا کرد (کلمه مس که در لغت به معنای تماس گرفتن دو چیز با یکدیگر است)
ریشه کلمه:
مسس (۶۱ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
💡 آنکس که یکی مسهل و داروی تو خوردست مانند فرشته نشود هرگز بیمار
💡 در درم ریزی و دُر پاشی و سیم افشانی شمسهٔ شاخ شکوفه ید بیضا دارد
💡 هر سحر نقاش قدرت شمسهای از زر ناب بر سر لوح زمرد آشکارا میکند
💡 همه دشت از آن نعره لرزه گرفت که شمسه از آن نعره شد در شگفت
💡 المنةالله که بر من همه سودا شد سهل به فر تو ازین خوردن مسهل