مسموع

لغت نامه دهخدا

مسموع. [ م َ ] ( ع ص ) شنیده شده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). شنوده. ( آنندراج ). شنیده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
به گوشم قوت مسموع و سامع
بسازد نغمه بربط شنیدن.( منسوب به ناصرخسرو ).- از قرار مسموع ( به قرار مسموع )؛ بطوریکه شنیده شده.
|| قابل استماع. سزاوار شنیدن وگوش دادن و برآوردن. ( ناظم الاطباء ). قابل قبول و پذیرفتن: آنگاه انابت مفید نباشد نه راه بازگشتنی مهیا و نه عذر تقصیرات خواستن مسموع. ( کلیله ودمنه ).
- مسموع القول؛ مسموع الکلمه. که قولش قابل قبول و پذیرفتن است.
- || که گفتارش مطاع است.
- مسموع الکلمه؛ مسموع القول. و رجوع به ترکیب مسموع القول شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) شنیده شده، برآورده شده.

فرهنگ عمید

شنیده، شنیده شده.

فرهنگ فارسی

شنیده، شنیده شده
( اسم ) شنیده شده شنیده

ویکی واژه

شنیده شده، برآورده شده.

جمله سازی با مسموع

💡 حکیم نیست که گوید نمی خورم باده به نزد عقل روا نیست عذر نا مسموع

💡 مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست مسموع نباشد که ز جان دوست تری هست

💡 بهانه تو رقیب است و نیست این مسموع رقیب را چه محل گر تو را رضا باشد

💡 بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع بیار باده و بگذار عذر نا مسموع

💡 عذر دماغ مستان مسموع هیچکس نیست یارب‌ که‌ گیسوی چنگ افتد به پای مطرب

💡 ز حلم و عزم تو داند خرد که مسموعست اگر زمین حرکت یابد و فلک آرام

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز