کلمهی «مستغرق» به معنای غرق شدن کامل در چیزی یا فرو رفتن در حالت یا موضوعی است. این واژه معمولاً برای توصیف کسی به کار میرود که تمام فکر، توجه و انرژی خود را به یک کار یا موضوع اختصاص داده است. این حالت میتواند در امور فکری، علمی، هنری یا عاطفی رخ دهد و نشانهای از تمرکز و توجه عمیق است. گاهی فرد به قدری درگیر آن میشود که از محیط اطراف بیخبر مانده و تنها بر کاری که انجام میدهد تمرکز میکند. در متون ادبی و فلسفی، مستغرق اغلب برای بیان شور و شوق شدید یا تأمل عمیق استفاده میشود. مستغرق بودن میتواند مثبت باشد، مانند غرق شدن در مطالعه یا هنر، یا منفی، مانند غرق شدن در افکار منفی یا مشکلات. واژهی مستغرق ریشه در زبان عربی دارد و در فارسی نیز به همان معنای غرق شدن یا فرو رفتن کامل منتقل شده است.
مستغرق
لغت نامه دهخدا
مستغرق. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استغراق. غرق شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ). فرورونده. ( ناظم الاطباء ). || فرارسنده. || به تمام توانائی خود کاری کننده. || کامل. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به استغراق شود.
مستغرق. [ م ُ ت َ رَ ] ( ع ص )نعت مفعولی از استغراق. غوطه ور شده و فرورفته در آب و غرق شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به استغراق شود. || مستوعب. ( اقرب الموارد ). فرا گرفته. || فرو رفته. متحیر. حیران. غریق:
مستغرق یادت آنچنانم
کم هستی خویش شد فراموش.سعدی.کرا قوت وصف احسان اوست
که اوصاف مستغرق شان اوست.سعدی ( بوستان ).مستغرق درود و ثنا باد روحشان
تا روز را فروغ بود شمع را شعاع.حافظ ( از دیباچه دیوان ).- مستغرق شدن؛ از خود بیخود شدن. حیران و شیفته شدن. فرو رفتن:
تا من و توها همه یکجان شوند
عاقبت مستغرق جانان شوند.مولوی ( مثنوی ).یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبه فرو برده بود و در بحر مکاشفه مستغرق شده. ( گلستان ). آن جانور را که او را آفتاب پرست می گویند دیدم که در جمال آفتاب حیران و مستغرق شده است. ( انیس الطالبین بخاری ).
- مستغرق گشتن؛ حیران و شیفته شدن:
یک شمه چو زان حدیث بشنودیم
مستغرق سر کبریا گشتیم.عطار. || مستهلک. پابپا. تیک.
- مستغرق شدن؛ مستهلک شدن. پابپا شدن. تیک شدن: من که بوسهلم لشکر را بر یکدیگر تسبیب کنم و برات ها بنویسند تا این مال مستغرق شود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 258 ).
|| هزینه شده. به کار رفته. صرف شده.
- مستغرق شدن؛ صرف شدن. هزینه شدن: خزائن آل سامان مستغرق شد در کار وی [ ری ]. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 264 ).
|| مستهلک. مصروف. سرگرم.
- مستغرق داشتن؛ مصروف کردن. سرگرم و مشغول داشتن: چون لحظه ای فرا نمی یابدبه مطالعه کتب و مجالست فضلا...استیناس جوید و ایام و انفاس بدان مستغرق دارد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 21 ). روزگار او را [ سندباد را ] بر افادت حکمت و دانش مستغرق داشته است. ( سندبادنامه ص 46 ).
- مستغرق شدن؛ به کاررفتن. صرف شدن: اگر در شرح احوال... خوض نموده آید مجلدات در آن مستغرق شود. ( جهانگشای جوینی ). اگر عمری تمام در استنساخ آن مستغرق شود تحصیل آن جز به سالهای دراز ممکن نگردد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 253 ).
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فرو رونده، غوطه ور شده، غرقه.
فرهنگ عمید
۱. غوطه ورشونده، فرورونده در آب.
۲. کسی که سخت سرگرم کاری باشد.
فرهنگ فارسی
غوطه ورشونده، فرورونده در آب، کسی که سخت سرگرم کاری باشد
(اسم ) ۱- فرو رونده در آبغوطه ور شونده. ۲ - آنکه سخت سرگرم امری و مساله ایست. توضیح درتداول فارسی بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود: کی باشد و کی لباس هستی شده شق تابان گشته جال وجه مطلق. دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق او مستغرق ( رباعیات منسوب به ابوسیعد ) جمع: مستغرقین.
غوطه ور شده و فرو رفته در آب
جمله سازی با مستغرق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در میان خون دل مستغرقم از درد آن کان قد چون نارون را کی درآرم در کنار
💡 روانه شد کلیم از بهر دیدار بدید آن مرد را مستغرق کار
💡 کاشکی مستغرق آن نور بودی جان من زانکه گر مستغرقستی آن بهم در گویمی
💡 چنان مستغرق دریای عشقم که من پروای خود یک دم ندارم
💡 مستغرق شهودم و جویای آن شهود محروم گردم ارز حجاب خیال تو