لغت نامه دهخدا
مریزاد. [ م َ ] ( فعل دعایی ) یعنی در لغزش مباد. ( غیاث ) ( آنندراج ). آفرین. زه:
بنازم به دستی که انگورچید
مریزاد پائی که درهم فشرد.؟ ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
مریزاد. [ م َ ] ( فعل دعایی ) یعنی در لغزش مباد. ( غیاث ) ( آنندراج ). آفرین. زه:
بنازم به دستی که انگورچید
مریزاد پائی که درهم فشرد.؟ ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
برای دعا و تحسین کار و هنر کسی به کار می رود، دست مریزاد: اگر بتگر چون او پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بتگر (دقیقی: ۱۰۰ ).
۱ - در مورد تحسین کارکسی بکار رود. ۲ - پهلوانی که از حریف عاجز شود و میخواهد کشتی را ختم کند گوید: مریزاد. درین صورت حریف از او دست بر میدارد. یا دست مریزاد. در مورد تحسین بکار رود: اگر بتگر چنو پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر. ( دقیقی.گنج سخن )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور قادر و قاهر تویی و ما همه مقهور!
💡 لب و دندانت مریزاد کزین پس بی تو کار ناید ز پس خنده لبی را دندان
💡 زبان دُر فشان تو مریزاد بجز دُر از زبان تو مریزاد
💡 بنازیم دستی که انگور چید مریزاد پایی که در هم فشرد
💡 جمله گوییدم مریزاد دست تو ای خدایی آماده پابست تو
💡 چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمد شست او را ز دل آواز مریزاد آمد