مرکزیت

لغت نامه دهخدا

مرکزیت. [ م َ ک َ زی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) مرکزیة. مرکز بودن. تمرکز.
مرکزیة. [ م َ ک َ زی ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث مرکزی. منسوب به مرکز. رجوع به مرکز و مرکزی شود.

فرهنگ معین

(مَ کَ یَّ ) [ ازع. ] (مص جع. ) ۱ - مرکز بودن. ۲ - تمرکز و تجمع امور در یک محل.

فرهنگ فارسی

۱ - مرکز بودن. ۲ - تمرکز وتجمع امور در یک محل یک شخص یک گروه.

ویکی واژه

مرکز بودن.
تمرکز و تجمع امور در یک محل.

جمله سازی با مرکزیت

💡 شهرستان اسدآباد به دو بخش پیرسلمان به مرکزیت آجین و مرکزی به مرکزیت اسدآباد می‌باشد.

💡 مرکزیت به غرب کشور تاخت شرق را تابع و مسخر ساخت

💡 استان هشتم امروزه شامل استان کرمان (به مرکزیت کرمان) است و استان‌های یازدهم (سیستان و بلوچستان) و بیست و دوم (هرمزگان) از این استان جدا شده‌اند.البته بخشی از استان کنونی هرمزگان متعلق به استان هفتم بوده‌است.

💡 منطقه سیاه رنگ (شماره ۸) ایالت گلگت بلتستان به مرکزیت گلگت

💡 این استان در سال ۱۳۵۲ از استان پنجم ایران با مرکزیت کرمانشاه جدا و مستقل شد.

چندش یعنی چه؟
چندش یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز