کلمه «مروزی» صفت نسبی است و به معنای منسوب به شهر مرو یا اهل مرو میباشد. هرگاه این واژه در کنار نام شخصی بیاید، نشان میدهد که آن فرد زادگاه یا محل زندگیاش مرو بوده است. در متون تاریخی و ادبی، بسیاری از دانشمندان، فقیهان و شاعران با لقب «مروزی» شناخته شدهاند. این واژه مانند «رازی» برای ری یا «بغدادی» برای بغداد، نشانه وابستگی جغرافیایی است. «مروزی» همچنین میتواند به معنای ساختهشده در مرو یا محصولی از آن شهر نیز به کار رود. در شعر فارسی، گاهی «مروزی» در کنار «رازی» آمده و اشاره به دو گروه یا دو ناحیه متفاوت دارد. شهر مرو از مراکز مهم علمی و فرهنگی خراسان بوده و به همین دلیل این نسبت در میان علما فراوان دیده میشود. این واژه بار معنایی تاریخی دارد و یادآور دانشوران و بزرگان برخاسته از مرو است. در کاربرد زبانی، این کلمه بیشتر نقش صفت دارد و هویت مکانی فرد یا شیء را مشخص میکند.
مروزی
لغت نامه دهخدا
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرو شاهجان. ( از الانساب سمعانی ). || ساخته مرو. || اهل مرو. از مرو. مرغزی: فأما الطعم والجودة. ( فی ة الیابس من الفواکه ) فان المروزی ة یفضله... ( صور الاقالیم اصطخری در فصل شرح مرو شاهجان ).
گرچه هر دو بر سر یک بازیند
هردو با هم مروزی ورازیند.مولوی.مروزی و رازی افتد در سفر
همره و همسفره پیش همدگر.مولوی.- مروزی را با رازی کار افتاده بودن؛ سر و کار با دشمن پیدا کردن:
به چاره سازی با خصم توهمی کوشم
که مروزی را کار اوفتاد با رازی.سوزنی.- امثال:
من رازی و او مروزی.
این مروزی و آن رازی. ( امثال و حکم دهخدا ).
مروزی را چه کار با رازی، رازی را چه کار با مروزی. ( امثال و حکم دهخدا ).
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب ابراهیم بن احمدبن اسحاق مروزی خالد آبادی، مکنی به ابواسحاق فقیه قرن چهارم هجری است. رجوع به ابواسحاق ( ابراهیم بن... ) شود.
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) مکنی به ابوالعباس و مشهور به ابن جبود. از شاعران عصر مأمون عباسی. رجوع به ابوالعباس مروزی در ردیف خود شود.
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب ابویحیی که ابن ابی اصیبعه از او نام برده است. رجوع به ابویحیی مروزی شود.
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب احمد بن محمدبن الحجاج است. او در فقه بر مذهب احمدبن حنبل بود و از اوست: کتاب السنن بشواهد الحدیث. ( از الفهرست ابن الندیم ).
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب احمدبن محمدبن مسروق، مکنی به ابوالعباس. رجوع به ابوالعباس مروزی در ردیف خود شود.
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب احمدبن نصر، از فقهای شافعی. رجوع به احمدبن نصر در ردیف خود شود.
مروزی. [ م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب جعفربن احمد، مکنی به ابوالعباس از مؤلفان قرن سوم هجری، رجوع به ابوالعباس مروزی در ردیف خود شود.
مروزی. [م َرْ وَ ] ( اِخ ) لقب محمدبن احمدبن عبداﷲ مروزی قاسانی، مکنی به ابوزید فقیه بزرگ شافعی در قرن چهارم هجری. رجوع به ابوزید ( محمدبن... ) در ردیف خود شود.
فرهنگ عمید
از مردم مرو، مَرغَزی.
فرهنگ فارسی
از قدمای فضلا و شاعران خراسان است. قطعه شعر معروف [ ای رسانیده بدولت فرق خود بر فرقدین ] را بدو نسبت میدهند و گویند در مدح مامون سروده است.
( صفت ) منسوب به مرو: ۱- از اهل شهر مرو مروی: ناصر خسرو قبادیانی مروزی. ۲- ساخت. شهر مرو.
لقب احمد بن نصر
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] مروزی (ابهام زدایی). مروزی ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ابوالصمصام مروزی، اَبو الصَّمْصامِ مَروَزی، عمادالدین ذوالفقار بن محمد بن مَعْبَد حسنی، از محدثان معمر ایرانی در سده های ۵ و ۶ ق/ ۱۱ و ۱۲ م• ابوالفضل سلمی مروزی، محمد بن محمد بن احمد بن عبدالله بن عبدالحمید، مشهور به «ابوالفضل سلمی مروزی» و «حاکم الشهید»، از فقهای مذهب حنفی• ابوطالب مروزی، اَبوطالِبِ مَرْوَزی، عزیز الدین اسماعیل بن حسین بن محمد، نسب شناس سده های ۶ و ۷ ق/۱۲ و ۱۳ م مؤلف الفخری در انساب
...
ویکی واژه
منسوب به مرو، اهل مرو، مروی، مرغزی