مرصعخوانی. [ م ُ رَص ْ ص َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) حرفهای ساخته گفتن. ( آنندراج ):
قصه افسر کیخسرو و تاج جمشید
به سر خاک نشینان که مرصعخوانی است.( آنندراج ). || تمهید قصه خوانی. ( آنندراج ):
قصه قبضه شمشیر تو دارم به میان
گوش کن گوش که رفتم به مرصعخوانی.قدسی ( آنندراج ). || رنگین کلامی و خوش سخنی.( آنندراج ):
درافشانی عرض مطلبش رفت
مرصعخوانی لعل لبش رفت.اشرف ( از آنندراج ).
( ~. خا ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - تمهید قصه خوانی. ۲ - خوش سخنی.
سخنان مرتب و آراسته گفتن.
۱- سخنان ساخته گفتن: قص. افسر کیخسرو و تاج جمشید بسرخاک نشینان که مرصع خوانی است. ( بنقل بها. ) ۲ - تمهید قصه خوانی: قص. قبض. شمشیر تو دارم بمیان گوش کن گوش که رفتم بمرصع خوانی. ( قدسی ) ۳ - خوش سخنی رنگین کلامی: در افشانی عرض مطلبش رفت مرصع خوانی لعل لبش رفت. ( اشرف در قص. جان دادن سوداگر پسر مارگزیده )
تمهید قصه خوانی.
خوش سخنی.