مخمش

مترادف‌ها

مغزش، عقلش

فرهنگ معین

(مُ خَ مَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) خدشه وارد آمده، مخدوش.

فرهنگ عمید

مخدوش، خدشه دار، خراشیده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خدشه وارد آمده: مخدوش: هفتاد بار توبه کند شب رسول حق تو به شکن حق است که توبه مخمش است. ( دیوان کبیر )

ویکی واژه

خدشه وارد آمده، مخدوش.

جمله سازی با مخمش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد

💡 دلدار امروز سخت مستست پرفتنه و غصه و مخمش

💡 با اینکه تمام تلاش‌های خود را برای حل این مسئله انجام دادم، اما انگار مخمش امروز اصلاً یاری نمی‌کند و نمی‌توانم تمرکز کنم.

💡 او با استفاده از هوش بالا و قدرت تحلیل فوق‌العاده‌ای که در مخمش داشت، توانست راه حل بسیار خلاقانه‌ای برای این مشکل پیدا کند.

💡 گاهی اوقات وقتی خیلی خسته هستم، احساس می‌کنم مخمش از کار افتاده و حتی نمی‌توانم ساده‌ترین تصمیم‌های روزمره را در زندگی بگیرم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران