محفوف. [ م َ ] ( ع ص ) گرداگرد گرفته شده. ( از غیاث ) ( آنندراج ). محاطشده. احاطه کرده شده. ( ناظم الاطباء ). گرداگرد فراگرفته. گرداگرد گرفته. فرا گرفته. محاط. محاط به. دورکرده. احاطه شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
حفت الجنة به چه محفوف گشت
بالمکاره که از او افزود کشت.مولوی ( مثنوی، دفتر پنجم ص 12 ).|| محتاج. قوم محفوفون؛ قومی نیازمند. ( از اقرب الموارد ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) گرداگرد.
چیزی که گرداگرد آن گرفته شده، پیچیده شده.
پیچیده شده، چیزی که گرداگرد آن گرفته شده
( اسم ) گرداگرد فرا گرفته.
💡 هَلْ یَنْظُرُونَ الآیة... عکرمه روایت کند از ابن عباس رض قال «یاتی اللَّه فی ظلل من السخاب، و قد قطعت طاقات» و فی روایة عن النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلم قال من الغمام طاقات یاتی اللَّه عز و جل فیها محفوفة بالملائکة و ذلک قوله الّا ان یأتیهم اللَّه فی ظلل من الغمام.
💡 عدوت بادا در ذل محنت و تا حشر بعز و دولت بادا جناب تو محفوف
💡 همۀ ممکنات را محفوف در عدم همچو ظرف را مظروف
💡 قد کان سکانها مستانسین بها فی ارغد العیش محفوفین با النعم
💡 اتی النیروز محفوفا بهذا الحسن والاحسان تفضل واشرب الصهبا بهذا الروح والریحان