محترف
مترادفها
حرفهای، ماهر، متخصص، خبره، کارکشته
متضادها
آماتور، تازهکار، مبتدی
لغت نامه دهخدا
محترف. [ م ُ ت َ رَ ] ( ع اِ ) جای کسب و حرفه. ( از اقرب الموارد ). جای کسب کردن و ورزیدن. ( ناظم الاطباء ).
محترف. [ م ُ ت َ رِ] ( ع ص ) نعت فاعلی از احتراف. هم پیشه و صاحب پیشه. ( آنندراج ). پیشه ور. ( دهار ). صاحب حرفه. ( از اقرب الموارد ). پیشه ور و صنعتگر. ( ناظم الاطباء ):
طبع تیز دوربین محترف
چون خر پیرش ببین آخر خرف.مولوی ( مثنوی ص 241 ).
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) پیشه ور، صنعتگر.
فرهنگ عمید
صاحب حرفه، پیشه ور.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پیشه گیرنده خداوند حرفه پیشه ور.
صاحب پیشه
جمله سازی با محترف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیش از ین نیست که کدیه نکنم شاعری بی طمع و محترفم
💡 طبع تیز دوربین محترف چون خر پیرش ببین آخر خرف
💡 برای موفقیت در پروژههای بزرگ بینالمللی، حتماً باید از تیمهای کاری متشکل از متخصصان و افراد محترف در زمینههای مختلف فنی استفاده کرد.
💡 او یک برنامهنویس بسیار محترف است که توانسته است سیستمهای پیچیده و بسیار کارآمدی را برای شرکتهای بزرگ فناوری در سراسر جهان طراحی کند.
💡 پیدا کردن یک پزشک محترف که بتواند بیماریهای نادر را به درستی تشخیص دهد، در بسیاری از مواقع بسیار دشوار و زمانبر است.