متعزز
مترادفها
عزیز، گرامی، محترم، بزرگوار
متضادها
خوار، ذلیل، حقیر
لغت نامه دهخدا
متعزز. [ م ُ ت َ ع َزْ زِ ] ( ع ص ) ارجمند و کمیاب گردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نادر و کمیاب و پربها و گران و عزیز. ( ناظم الاطباء ). مقرب گرامی: از نهیب سلطان به یکی از متعززان اقصای هند التجا ساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 417 ). از سایر امراء متعزز و ممتاز، قولش نزد همگان حجت و با برگ و ساز بود.( عالم آرا چ امیرکبیر ص 184 ). و رجوع به تعزز شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ عَ زِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - عزیز، ارجمند. ۲ - قیمتی.
فرهنگ عمید
عزیز، گرامی، ارجمند.
جمله سازی با متعزز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: علامت زهد ده چیز است ترک موجود و ترک آرزوء مفقود و خدمت معبود و ایثار مولی و صفاء معنی و متعزز شدن بعزیز و احترام مشفق و زهد در مباح و طلب ارباح قلت رواح یعنی آسایش.