متعدد

لغت نامه دهخدا

متعدد. [ م ُ ت َ ع َدْ دِ ] ( ع ص ) زیاده زاید از هزار. ( آنندراج ). بسیار و زیاده بر ده هزار. ( ناظم الاطباء ). || فراوان: در پیرامنش بواسطه دره ها، جای نزول لشکر وخیام متعدد نیست. ( ظفرنامه یزدی ج 2 ص 373 ). || مختلف و گوناگون. ( ناظم الاطباء ): و کمال بحسب اشخاص متعدد بود. ( اوصاف الاشراف ص 18 ).

فرهنگ معین

(مُ تَ عَ دِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) بسیار، بی شمار.

فرهنگ عمید

بسیار، بی شمار.

فرهنگ فارسی

بسیار، بی شمار، چیزی که بسیارباشد
( صفت ) ۱ - بسیار بیشمار:... در پیرامنش بواسط. دره ها جای نزول لشکر و خیام متعدد نیست. ۲ - مختلف: و کمال بحسب اشخاص متعدد بود.

ویکی واژه

numeroso
بسیار، بی شمار.

جمله سازی با متعدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مفسران در بیان «ایاک نعبد و ایاک نستعین »، در زمینه ی این که چرا با وجودی که مقام، جای تواضع است، و گوینده. یک تن، و با این همه نون جمع در آن بکار رفته است وجوهی متعدد شمرده اند.

💡 روزن متعددش نماید، ورنه روشن بود این که نور خورشید یکی‌ست

💡 سرو در بستانش گوئی زیبارخی است که دامن فراخویش کشیده و بوستانهای متعددش میعادگاه عصر هنگام مردمان است و عصرها، هر گونه آدمی از مرد و زن و آزاده و برده بدانجا روی همی کنند.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز