متخذ
مترادفها
برگیرنده، صاحب
لغت نامه دهخدا
متخذ. [ م ُت ْ ت َ خ ِ ] ( ع ص ) ( از «أخ ذ» ) گیرنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گیرنده و اخذ کننده و گزیننده و پسنده و اختیار کننده. ( ناظم الاطباء ). || همراهی کننده. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || آماده کننده و طبخ کننده طعام. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || آغاز کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
متخذ. [ م ُت ْ ت َخ َ ] ( ع ص ) ( از «أخ ذ» ) گرفته شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مُ تَّ خِ ) [ ع. ] (اِمف. ) گرفته شده.
فرهنگ عمید
گرفته شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیرنده جمع: متخذین.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُتَّخِذَ: گیرنده
ریشه کلمه:
اخذ (۲۷۳ بار)
ویکی واژه
گرفته شده.
جمله سازی با متخذ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بای حکم زمان صرت متخذا ریم الفلا بدلا من ریم اهلیکا
💡 دادگاه تصمیم گرفت بر اساس شواهدی که در پرونده موجود بود، رویکردی متفاوت و متخذ از قانون را برای رسیدگی به این دعوای حقوقی در پیش بگیرد.
💡 هر فردی که در این پروژه مشارکت دارد، باید تدبیری متخذ و هوشمندانه برای حل مشکلات احتمالی در مسیر اجرای برنامههای توسعهای خود به کار بگیرد.
💡 دولت برای مدیریت بحران اقتصادی، تصمیم به استفاده از سیاستهای مالی متخذ و سختگیرانهای گرفت تا از تورم بیشتر جلوگیری به عمل آورد.