مباهی. [ م ُ ] ( ع ص ) مباهات کننده و فخرکننده و نازکننده.( ناظم الاطباء ). فخرکننده و نازنماینده. ( آنندراج ). نازکننده و فخرکننده. مفتخر. سربلند. سرفراز. سرافراز. نازنده. فاخر. بالنده. آنکه تفاخر کند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || مغرور و خودستاینده. || سرافراز کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
(مُ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - مباهات کننده، فخر کننده. ۲ - مغرور.
فخر کننده.
فخرکننده
( اسم ) افتخار کننده مفتخر مباهات کننده: بموجب صدور این فرمان مبارک سوسیته آنونیم مزبور را بسمت فورنیتری مخصوص خودمان مباهی و سر بلند فرمودیم.
مباهات کننده، فخر کننده.
مغرور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر یک زان شهاب دین و دولت بدات او مباهی ملک و ملت
💡 گروهی با شکوه پادشاهی به تاج شوکت شاهی مباهی
💡 آنها که یکی حرف بدانند ز قرآن بر جمله کتب مفتخرانند {و مباهی}
💡 ایا زمانه مباهی ببنده بودن صدرت توئی که مصدر مطلق بصدری و ببها بر
💡 چون نشوم به دولت بندگی تو مفتخر من که به منصب سگی بر در تو مباهیم