مازح

لغت نامه دهخدا

مازح. [ زِ ] ( ع ص ) لاغ کننده. ( ناظم الاطباء ). مزاح کننده. بذله گو. ( فرهنگ فارسی معین ): اگر کسی بود که شرابخواره نباشد و مازح... ( سیاست نامه ).

فرهنگ معین

(زِ ) [ ع. ] (اِفا. ) مزاح کننده، بذله گو.

فرهنگ عمید

مزاح کننده، هزل گو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مزاح کننده بذله گو: اگر کسی بود که شرابخواره نباشد و مازح و قمار و بسیار گوی و مجهول...

جمله سازی با مازح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مستی مازحد گذشت، که دوست جام در دست و می کند الحاح

💡 صادق آن بود که خداوند عزّ و جلّ فریسته‌ای را بر وی گماشته بود، که چون وقت نماز آید بنده را برگزارد نمازحث کند و اگر خفته باشد بیدار گرداندش و این اندر سهل عبداللّه رضی اللّه عنه ظاهر بود؛ از آن‌چه از پیری زَمِن گشته بود. چون وقت نماز بودی تندرست گشتی. چون نماز بکردی بر جای بماندی.

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز