لغت نامه دهخدا
مأیوس شدن. [ م َءْ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) ناامید شدن. ( ناظم الاطباء ). نومید شدن: در اثنای آن حال محمود را آبله برآمد و فرمان یافت پس برکیارق را نیز آبله برآمد چندانکه از حیات او مأیوس شدند. ( سلجوقنامه ظهیری، ص 36 ).
مأیوس شدن. [ م َءْ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) ناامید شدن. ( ناظم الاطباء ). نومید شدن: در اثنای آن حال محمود را آبله برآمد و فرمان یافت پس برکیارق را نیز آبله برآمد چندانکه از حیات او مأیوس شدند. ( سلجوقنامه ظهیری، ص 36 ).
(مصدر ) نا امید گردیدن نومید شدن: محمود را آبله بر آمد... پس بر کیارق را نیز آبله بر آمد چندانکه از حیات او مایوس شدند.
نا امید شدن
💡 گروهی دیگر از مفسران با توجه به آنکه در آیه از مأیوس شدن کافران از اسلام سخن آمدهاست، این دیدگاه را نمیپذیرند؛ زیرا معتقدند احکام شرعی نمیتواند به تنهایی موجب حفظ دین و مأیوس شدن کافران از آن شود. آنها همچنین اشکال میکنند که با اعلام این احکام شرعی، احکام اسلام کامل نشد؛ چراکه پس از آنها آیات دیگری از همین سوره و دیگر سورههای قرآن نازل شد و در آنها احکام دیگری بیان شد.