لیسیده
مترادفها
لیس شده، مالیده شده
لغت نامه دهخدا
لیسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لیسیدن. لشته.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بزبان مالیده شده برای خوردن.
جمله سازی با لیسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خود ازین پالوده نالیسیده گیر مطبخی که دیدهای نادیده گیر
💡 جرعهٔ کَن فَیَکون بر سر آن خاک بریخت لب عشاق جهان خاک تو را لیسیده
💡 گرچه در عهد تو بسیار نکویان هستند روح لیسیده زلبشان بزبان شیرینی
💡 در جنونم موی سر سامان راحت چیده است خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است
💡 طریق وفا تلخکامی ندارد شکر بود اگر خاک لیسیده بودم
💡 سگ کوچک و بامزه ما پس از اینکه صاحبش به خانه برگشت، با اشتیاق فراوان تمام دستهای او را لیسیده و نشان داد که چقدر دلتنگش بوده است.
💡 یخ بستنی که در دست کودک قرار داشت، به سرعت توسط زبان او لیسیده شد تا قبل از اینکه زیر نور آفتاب کاملاً ذوب و ناپدید شود.
💡 پس از اینکه گربه با دقت تمام سطح ظرف شیر را لیسیده بود، با آرامش و رضایت کامل در گوشهای از اتاق به خواب عمیقی فرو رفت.