لغت نامه دهخدا
( لوحة ) لوحة. [ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) یکی لوح.
( لوحة ) لوحة. [ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) یکی لوح.
(لَ حِ ) [ ع. ] (اِ. ) صفحة تصویر.
یکی لوح
placca
lapide
صفحة تصویر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من و نسخۀ جمال تو و دفتر خیالم من و نقشهٔ مثال تو و لوحهٔ ضمیرم
💡 نام وی در نشانگر تاریخی «۳۳ اصلی» ذکر شدهاست، لوحهای که نخستین ۳۳ آفریقایی-آمریکایی عضو مجمع عمومی جورجیا که در سال ۱۸۶۸ در این سمت انتخاب شدند، درج آن فهرست گردیدهاست.
💡 بر اهل فقر مکن فخر خواندی ار ورقی به سینه لوحهٔ دل هست دفتر فقرا
💡 لوحهای گلی که در پیش از میلاد فتوحات سنّاخریب پادشاه آشور را جاودانه کرده از این نام سود بردهاست،
💡 بسان لوحه دو رویند و هر دو روی سیاه چو کلک با دو زبانند و هردو ناگویا
💡 دوحهٔ فقر و عنا غرس نمودند به ملک لوحهٔ عز و غنا بر سر بنگاه زدند