لذت بخش

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنچه تولید لذت و خوشی کند مسرت بخش: گردش در باغ لذت بخش است. ۲- مزه دهنده.

ویکی واژه

piacevole

جمله سازی با لذت بخش

💡 در واقع این رفتارها تبدیل به یک عادت در زندگی فرد هستند و انجام این رفتارها با اینکه برای فرد احساس خوب و لذت بخشی دارد، اما به صورت یک اجبار در زندگی‌‌اش شده و مانند اعتیاد به مصرف‌ مواد مخدر شده است.

💡 اما هیچ کس جز هم نشین بد بر من غالب نیامد، نیک ترین چیزها را خوردم و با نکورویان درآمیختم. اما هیچ چیز را لذت بخش تر از عافیت نیافتم.

💡 نکته سنجی و شیوه بیان ولتریان را داشت. داستانسرایی لذت بخش و سخن گویی افسونگر بود. در افکارش چالاکی بیش از نیرو و عمق دیده می‌شود.

💡 اما اغلب فشار برای رقابت یا یک تمایل فردی برای احراز کارایی مانند فشار و زور تکنولوژی می‌تواند بر بازی لذت بخش و رقابت عادلانه توسط شرکت کنندگان تأثیر بگذارد.

💡 در واقع این رفتارها تبدیل به یک عادت در زندگی ما می‌شوند و انجام این رفتارها با اینکه برای ما احساس خوب و لذت بخشی دارد، اما به صورت یک اجبار در زندگی‌مان درآمده و شبیه به اعتیاد مصرف‌کنندگان مواد مخدر است.

💡 نیز هر گاه زندگانی لذت بخش گذشته را بیاد آوردم، آتش درونم شعله کشد، چرا که در آن روزگاران، از حوادث زمانه ایمن بودم و به غایت آرزوهایم رسیده، خدا را چه شبهائی گذشت که در آنها زندگانی ما از عسل شیرین تر می نمود.