لغت نامه دهخدا
لاهوتی. [ تی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به لاهوت. مقابل ناسوتی. الهی. رجوع به لاهوت شود.
لاهوتی. [ تی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به لاهوت. مقابل ناسوتی. الهی. رجوع به لاهوت شود.
[ ع - فا. ] (ص نسب. ) منسوب به لاهوت. مق ناسوت.
عالم به علم لاهوت.
( صفت ) منسوب به لاهوت مقابل ناسوتی.
لاهوتی (جماعت). لاهوتی جماعت و شهرکی در شمال غربی تاجیکستان است که در ناحیهٔ کان بادام ولایت سغد قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۵٬۵۳۹ نفر است.
لاهوتی (خاولنگ). لاهوتی جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ خاولنگ ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۲۸۸ است.
منسوب به لاهوت. مق ناسوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناسوتی و لاهوتی از این مژده بوجدند پر شد ز شعف عالم زیر و زبر امروز
💡 لاهوتیم که هم بر ناسوت گشتهام تا جزء و کل شناسم و هم بعد و قربتم
💡 چو در میدان لاهوتی بود هنگام جولانش برای مرکبش سازند نعل از تاج خاقانی
💡 آرش لاهوتی (زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۶۰ در تهران) کارگردان، فیلمنامهنویس، تدوینگر و مستندساز ایرانی است.
💡 مرغ لاهوتیم و آزاد از همه کون و مکان فارغ از سجاده و تسبیح و دام و دانهایم
💡 ای یونس لاهوتی کاندر شکم حوتی زین برقۀ ناسوتی زود آ که خطر دارد