قومنی
متضادها
جهانی، بینالمللی
لغت نامه دهخدا
قومنی. [ م ِ ] ( معرب، اِ ) شرابی است که آن را از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند و آن را بوزه گویند، خوردنش مستی آرد. ( آنندراج ) ( برهان ). مرزه. ( فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ = قومینی، معر. ] (اِ. ) شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.
ویکی واژه
قومینی،
شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.
جمله سازی با قومنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لو کان للمنقوش حال تسقف فالدهر قومنی و تقعدنی بفقداء
💡 آن عالم بزرگ قومنی با تخصص بینظیر خود در علوم اسلامی، جایگاه ویژهای در میان دانشمندان و محققان برجسته عصر خود داشت.
💡 برخی از آثار مکتوب که به سبک قومنی نوشته شدهاند، نشاندهنده دقت بالای نویسندگان در رعایت قواعد پیچیده دستور زبان هستند.
💡 در بازارهای قدیمی، تجار قومنی به دلیل مهارت بسیار بالا در تجارت کالاهای خاص، شهرت زیادی در سراسر مناطق مختلف کشور داشتند.