فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - سکة تقلبی زدن. ۲ - تقلب کردن.
( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - سکة تقلبی زدن. ۲ - تقلب کردن.
( مصدر ) ۱ - ضرب کردن سکه ناسره ۲ - تقلب کردن.
سکة تقلبی زدن.
تقلب کردن.
💡 هستی ما زان تست ترک دلی گیر، از آنک نزد مقامر خطاست قلب زدن گاه برد
💡 دل به قلب زدن برد به یک داو وکنون جان هم اندر سر آن چشم دغاباز کنم