قفار

لغت نامه دهخدا

قفار. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قَفْر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج ِ قَفْر، به معنی زمین غیرآباد که آب و گیاه در آن نباشد. رجوع به قفر شود.
قفار. [ ق َ ] ( ع ص ) ( سویق... ) پِست ناشورانیده. ( منتهی الارب ): سویق قفار؛ ای غیرملتوت. ( اقرب الموارد ). || خبز قفار؛ ای غیرمادوم یعنی نان بی نانخورش. ( غیاث اللغات ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ): اکل خبزه قفاراً؛ ای بلا ادم. ( اقرب الموارد ). نان خالی. نان تهی. نان پتی.
قفار. [ ق َ ] ( اِخ ) لقب خالدبن عامر، بدان جهت که در مهمانی ولیمه، نان و شیر خورانیده بود و چیزی ذبح نکرده بود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قفر، بیابان ها.

فرهنگ عمید

= قفر

فرهنگ فارسی

جمع قفر
( اسم ) جمع قفر بیابانها.

ویکی واژه

جِ قفر؛ بیابان‌ها.

جمله سازی با قفار

💡 در عهد بندگیّ تو هرجا که میروم اوّل وفا و پس منش اندر قفارسم

💡 بسوی مرکز ملک آمدی بنصرت و گشت ز مقدم تو مزین همه بلاد وقفار

💡 قرارگاه افاعی همه جبال و قفار مقامگاه شیاطین همه سهول و حرون

💡 چرخس و چرخ را نتوان دید بر زمین بحرست و بحر را نتوان یافت در قفار

💡 باطنش از ظاهر او خوشتر است در قفار او جهانی دیگر است

💡 چو لاله گردد از زخم خنجر تو قفار چو سرمه گردد از سم مرکب توجبال

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز