قصید

این واژه در متون لغوی عربی و فارسی یک واژه چندمعنایی است که بسته به بافت کاربرد، معانی متفاوتی را در بر می‌گیرد و از ریشه عربی «قَصَدَ» یا مشتقات آن در حوزه ادبیات و لغت‌نامه‌ها وارد شده است. در معنای نخست، «قصید» به نیزه شکسته گفته می‌شود که در متون قدیم مانند اقرب الموارد و منتهی‌الارب به عنوان یک کاربرد نظامی و توصیفی ذکر شده است. در معنای ادبی، این واژه با «قصيده» ارتباط دارد و به نوعی شعر بلند و منظم با قافیه واحد در نیمه یا تمام ابیات اشاره می‌کند که از سه بیت به بالا را شامل می‌شود و در برخی تعاریف تا شانزده بیت یا بیشتر ادامه می‌یابد. در این کاربرد، «قصید» به معنای شعر پاکیزه، سنجیده و آراسته نیز آمده است که نشان‌دهنده ارزش زیبایی‌شناختی آن در ادبیات عربی و فارسی است. در معنای دیگر، این واژه در منابع لغوی به گوشت خشک یا بافت فشرده گوشتی نیز اطلاق شده که بیانگر حالت سفت و کم‌آب بودن ماده است. همچنین در برخی متون، «قصید» به معنای مغز فربه یا استخوان دارای مغز آمده که نشان‌دهنده جنبه جسمانی و توصیفی آن است. در کاربردهای کمتر رایج، این واژه برای شتر ماده فربه و پرگوشت نیز به کار رفته است که جنبه وصفی و زیستی دارد. علاوه بر این، در برخی منابع «قصید» به عصا یا چوب‌دستی نیز اطلاق شده که احتمالاً به شکل یا کاربرد آن در گذشته اشاره دارد. در مجموع، این واژه دارای گستره معنایی از ادبی تا جسمانی و توصیفی است و در فرهنگ‌های لغوی به عنوان واژه‌ای چندوجهی شناخته می‌شود.

لغت نامه دهخدا

قصید. [ ق َ] ( ع ص ) رمح قصید؛ نیزه شکسته. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) پاره ای از شعر که نصف ابیات آن بر قافیه ملتزمه باشد نه نصف دیگر و از سه بیت کم نباشد و نزد بعضی از شانزده و بالای آن هر قدرکه باشد. ( منتهی الارب ). ما تم شطر ابیاته و لیس الا ثلاثة ابیات فصاعداً او ستةعشر فصاعداً. شعر پاکیزه ونیکو کرده شده و جید. رجوع به قصیدة شود. || گوشت خشک. || مغز فربه یا اندک فربه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مغز سطبر. ( نصاب ). استخوان بامغز. || ( ص ) شتر ماده فربه پرمغز. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) چوب دستی. ( منتهی الارب ). عصا. ( اقرب الموارد ). || ج ِ قصیدة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قصیدة شود.

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نیزة شکسته. ۲ - قصیده. ۳ - شعر پاکیزه و نیکو. ۴ - گوشت خشک. ۵ - استخوان با مغز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نیزه شکسته ۲ - قصیده ۳ - شعر پاکیزه و نیکو ۴ - گوشت خشک ۵ - استخوان با مغز.

ویکی واژه

نیزة شکسته.
قصیده.
شعر پاکیزه و نیکو.
گوشت خشک.
استخوان با مغز.

جمله سازی با قصید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست این نظمی که گوید انوری از افتخار این قصیده از برای امتحان آورده‌ام

💡 بپذیر عذر کز قبل تهنیت به عید بگذارم آن قصیده غرا که بر من است