لغت نامه دهخدا
قصود. [ ق َ ] ( ع ص ) فربه سیمین: مخ قصود؛ مغز فربه سمین. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قصود. [ ق َ ] ( ع ص ) فربه سیمین: مخ قصود؛ مغز فربه سمین. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(قُ ) [ ع. ] (اِمص. ) صحت عزیمت باشد بر طلب حقیقت مقصود.
( اسم ) صحت عزیمت باشد بر طلب حقیقت مقصود.
صحت عزیمت باشد بر طلب حقیقت مقصود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل و جانش چو در حق گشت واصل همه مقصود ما را کرد حاصل
💡 چو مقصودم نخواهد گشت حاصل نه دیده خواهم و نه جان و نه دل
💡 کنون خضر از محمد گشت واصل کزو مقصود کل بینی تو حاصل
💡 آخر روزی دلت به درگه برسد جان تو به مقصود تو ناگه برسد
💡 داند او مقصود من در این سفر آنکه سازم کعبه را زیر و زبر