قبا کردن

لغت نامه دهخدا

قبا کردن. [ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیراهن قبا کردن؛ پیرهن چاک کردن. ( ناظم الاطباء ):
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند.حافظ.سروبالای من آنگه که درآید بسماع
چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد.حافظ. || جامه پوشاندن:
در آفتاب قیامت نمی کشی آزار
اگر برهنه تنی را قبا توانی کرد.میرزا سعید ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) بریدن، چاک دادن.

فرهنگ فارسی

پیراهن ( پیرهن ) ( را ) قباکردن. ( مصدر ) چاک کردن پیراهن.

ویکی واژه

بریدن، چاک دادن.

جمله سازی با قبا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عریانی ‌گریبان‌چاکی از سازم نمی‌خندد مدوز ای وهم بر پیراهن مجنون قبا کردن

💡 پیراهن صبر ما اندر غم هجرانت چون چاک قبا کردن تا کی بود ای دلبر

💡 چو غنچه جامه ی جان بهر اوقبا کردن نشان بستر پاکست و دامن معصوم

💡 در اینجا جامهٔ شوقی قبا کردن نه درویشی است تُهی کن خِرقه‌ام از تن که جان باید فدا حافظ

💡 درین ریاض، سرانجام بال پروازست چو غنچه پیرهن خویش را قبا کردن

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز