قایم. [ ی ِ ] ( ع ص،اِ ) قائم. ایستاده. برپا. || دلاک حمام: دست بر پشت شیخ میمالید و شوخ بر بازوی شیخ جمع میکردچنانکه رسم قایمان باشد. ( اسرار التوحید ). رجوع به قائم شود. || در تداول، پنهان. رجوع به قایم کردن شود. || در تداول، سخت. محکم: یک کشیده قایم زدن. || در تداول، بسی بلند وجهوری: آواز و صدای قایمی کردن. مقابل یواش گفتن.
قایم. [ ی ِ ] ( اِخ ) لقب امام دوازدهم شیعه. رجوع به قائم و مهدی ( ع ) شود.
(یِ ) (ص. ) (عا. ) پنهان، مخفی.
( ~. ) [ ع. قائم ] (اِفا. ) ۱ - ایستاده، برپا. ۲ - پایدار، استوار.
پنهان، مخفی.
* قایم شدن: (مصدر لازم ) [عامیانه] پنهان شدن، مخفی شدن.
ایستاده، پابرجا، پایدار، استوار، ثابت وبرقرار
( صفت ) پنهان مخفی.
لقب امام دوزادهم شیعه
قائِم (ریاضیات)(vertical)
در ریاضیات، صفت خطی که بر خط یا صفحه ای افقی عمود باشد و با آن زاویۀ قائمه بسازد. همچنین، منظور از قائم بر منحنی در یک نقطه خطی است که بر خط مماس بر منحنی در آن نقطه عمود باشد.
(عا.)
ایستاده، برپا.
پایدار، استوار.
پنهان، مخفی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ال قایم، عربستان سعودی یک منطقهٔ مسکونی در عربستان سعودی است که در استان جازان واقع شدهاست.
💡 منکه چون نور علی ملک بقایم وطنست از جهان سیل فناگو بکند بنیادم
💡 یکی در سرکشی قایممقام طرهٔ جانان یکی در خون خوری نایب مناب غمزهٔ دلبر
💡 از وقایم، از ودایم، از وهالک، از وناجی صف طاعت، صف یاران، صف اعدا، صف محشر!
💡 ای چو نور شمس تابان نور تو قایم به ذات وز تو چون نور قمر جاه خلایق مستعار
💡 وی بازیگر فیلمهایی همچون والنتینو، قایمموشک، شهر ترسناک و ترغیبگران! بوده است.